هدایت و موسیقی

خرید بک لینک

هدایت و موسیقی

درگذر از 19 فروردین؛ سالروز درگذشت صادق هدایت

نگارش: محمدرضا ممتازواحد

mohammadrezamomtaz@gmail.com

با تحلیل و بررسی آرا و نظرات «صادق هدایت» در خصوص موسیقی ایرانی، نوعی نگاه دوگانه و بهگونهای تضاد اندیشهای مشاهده میشود. همانطور که در ادامه خواهد آمد این پارادوکسِ اندیشهای بیشتر بهدلیل احساسات و ناملایمات روحی و تأثرات درونی هدایت و البته گذر عمر و پاگذاشتن به سنین میانسالی و تغییر و دگرگونی در ایدئولوژی وی بوده است.

علاقهی شدید هدایت را به ایرانشناسی و ادبیات و هنر ایران و بهخصوص توجه وی به ایران باستان و اهتمام او برای احیای آثار باستانی و ملّی گذشتهي ایران نمیتوان نادیده گرفت. دکتر «پرویز ناتل خانلری» در یکی از خطابههای خود راجع به نثر معاصر فارسی که در سال 1322 ایراد کرده بود، در این خصوص گفته است: « هدایت، عشق سوزانی به وطن خود دارد. به دشمنان تاریخی ایران کینهای شدید نشان میدهد و این معنی در بسیاری از آثار او آشکار است. به گذشتهي درخشان و پرافتخار ایران توجه خاص دارد و آموختن زبان پهلوی و ترجمهي کتب متعددی از آثار ادبیات آن زبان، نتیجهي همین توجه است.» (کنگره، 1323، ص 59) پس مبرهن است که شخصی تا به این حد وطنپرست و ایراندوست، نمیتواند نسبت به فرهنگ و هنر اصیل وطنش بیتفاوت باشد و صد البته او نیز چنین نبود.

اما هدایت را میتوان نخستین گردآورندهی فولکلور در ایران دانست. او علاقهمند و کنجکاو به افسانهها، ترانهها، متلها و تمثیلهای رایج مردمِ سادهي کوچه و بازار بود و حاصل این تلاش، کتاب اوسانه (افسانه) است؛ دفتر کوچکی مشتمل بر 36 صفحه که هدایت ترانههای کودکان، مادران، دایگان (لالاییها)، ترانههایی که بچهها هنگام بازی میخوانند، بازیها، رمزها و ترانههای مخصوص عقد و عروسی را در آن گرد آورد و در سال 1310 منتشر کرد. وی دو سال بعد کتاب نیرنگستان را نیز در این خصوص انتشار داد. هدایت این دانشِ عوام را روح ملّی و توجه به آن را مایهي وحدت ملی میدانست و از اینرو حفظ آن، که همانند کهنهمیراثی بهیادگارمانده از اجداد و نیاکان ما بود را بر خود واجب میدید. بر این اساس هنگامی که در ادارهي مجلهي موسیقی اشتغال داشت، در یک فراخوان عمومی از مردم سراسر ایران خواست نمونههای فرهنگ و ادبِ زادبوم خود را برای او ارسال کنند. حاصل این اقدام مقالهای بود که تحت عنوان «ترانههای عامیانه» در شمارههای ششم و هفتم دورهي اول مجله منتشر شد. صادق هدایت در این خصوص مینویسد: «این ترانهها، آوازها، متلها و افسانهها نمایندهي روح ملت میباشد [که] از طبقات مردمان گمنامِ بیسواد گرفته میشود [و] صدای درونی هر ملتی است. سند تودهشناسی براساس آثار[ی] زنده است که در حافظهي مردم باقی مانده و تودهي عوام نگهبان این گنجینه میباشد و برای بهدستآوردن این هنر ابتدایی در گذشته و آنچه تاکنون برجا مانده است، باید به آنها مراجعه شود.» (قائمیان، 1383، صص 386 و 387) هدایت از اعضای هیئتتحریریهي مجلهي موسیقی بود. «[با تأسیس مجلهي موسیقی] «نیما [یوشیج]» در سال 1317... به عضویت هیئتتحریریهي آن درآمد و از همکاران صادق هدایت و "غلامحسین مینباشیان" گردید ...» (آرینپور، 1382، ص 598) هدایت همچنین «کارنامهي اردشیر پاپکان» را که از یادگارهای سفر وی به هندوستان بود، از زبان پهلوی به زبان فارسی ترجمه کرده و پس از بازگشت از هند، آن را در مجلهي موسیقی منتشر کرد. هدایت زبان پهلوی را در هندوستان نزد دانشمند پارسی (از پارسیان هند) «بهرام گورانکلساریا» فراگرفت.

هدایت به موسیقی علاقهای خاص داشت. هر چند در جوانی و تقریباً در تمامی عمر کوتاهش توجهش به موسیقی غربی بود، ولی ادراک او از موسیقیِ جدّی و بهخصوص شناخت وی از موسیقیای که به آن گوش میسپرد خودْ نکتهي درخور توجهی است. وی به موسیقی دلخواهش چنان گوش فرا میداد که گویی روح خود اوست که بهصورت نغمهی موسیقی درآمده و در فضا موج میزند. او بهقول خویش با «حضور قلب» به موسیقی گوش میکرد. دکتر پرویز ناتل خانلری در این خصوص نوشته است: «به موسیقی علاقهای خاص داشت. موسیقی عالی را خوب میشناخت. تسلی او در افسردگیها و نومیدیها موسیقی بود. "بتهوون"، "چایکوفسکی" و "گریگ" را بهخصوص دوست داشت. به "سمفونی پاتِتیک" چایکوفسکی چنان گوش میداد که گویی روح خود اوست که بهصورت نغمهي موسیقی در فضا موج میزند. گاهی نغمهای را از یکی از سمفونیهای بتهوون سوت میزد، دوستانش در این موقع درمییافتند که بسیار غمگین است. در سالهای 1323 و 1324، مجمعی از دوستان [را] تشکیل داده بودیم. در این بزم که "حسن شهید نورایی" و "رضا جرجانی" و "محمد مقدم" و صادق هدایت اعضای اصلی آن بودند، کار اصلی شنیدن موسیقی بود و صادق هدایت بهقول خودش با حضور قلب به نغمههای موسیقی گوش میداد.» (ناتلخانلری، 1330، صص 112-106)

و اما همانطور که در ابتدای نوشتار گفته شد، گذر عمر ناخودآگاه مجموعهای از عقاید و اندیشههای آدمی را دگرگون میکند. اثبات این ادعا نخست خاطرهای است بهنقل از «صادق چوبک»: «در سفری به مازندران، در دوران اشغال کشور توسط متفقین، در قطار "بنان" -خوانندهي معروف- نیز حضور داشت. به هدایت گفتم: بنانِ آوازهخوان اینجاست. بگم بیاد اینجا برامون بخونه؟ هدایت با نفرت گفت: عُقم میشینه! مردهشور موزیک ایرونی رو ببره. این را هم باید دانست که هدایت کوچکترین اطلاعی از دستگاه و ردیفهای موزیک ایرانی نداشت ... هیچ !» (دهباشی، 1380، ص 605) و همچنین در قسمتی از کتاب راز شهرت صادق هدایت نیز میخوانیم: «همچنانکه اشاره شد هدایت از موسیقی ایرانی نیز بیزار بود: همهاش گُه است، دولت، مملکت، سینماش، ادبیاتش، مزقانش ... آدم عُقش مینشیند ... موسیقی ایرانی، موسیقی غربی ... یک ور زِر و زِر، یک ور موزیک. چه مقایسهای! مردهشور!» (سرشار، 1385، ص 131)

ولی در این میان ذکر خاطرهای از «تقی تفضلی»، ادعای راقم این سطور را مبنی بر تغییر عقیدهي هدایت در خصوص موسیقی ایرانی، بهخصوص تضاد اندیشهای وی را که بیشتر به ناملایمات روحی و تأثرات درونی وی مربوط میشد، بهتر نمایان میکند. شرح دیدار تقی تفضلی با صادق هدایت در پاریس با نثر استادانهی «مهدی اخوانثالث»: «در پاریس بودم، سالها پیش و هدایت نیز در پاریس بود. گاهگهی دیداری داشتیم و یکبار چنین پیش آمد که در گذرگاهی دیدمش، خیابانی نزدیک خانهي من. گفتیم و شنفتیم و راهکی رفتیم، پیاده؛ اگرچه من شوریده و رنجور بودم و او افسرده. و به خانهي من که رسیدیم، خواندمش، پذیرفت و درون آمد. لختکی آسودیم، سرگرم تنقل و از ری و روم و بغداد سخنگفتن. مینایی از بادهي فرنگان داشتم، پیش گذاشتم. نمنمک لب تَر کردیم تا کمکمک مستان شدیم و آنچنانتر. دیگر سخن را بازار نمانده بود. هر دو بر این بودیم. صفحاتی چند از الحان و نغمههای فرنگ به خانه داشتم، از همه دستی، گوناگون. خواستم آن صندوقچهي کوکی پیش آورم، شنیدن را. خواستم و برخاستم. لکن حرمت میهمان را، آن هم چو عزیز میهمانی، به مشورت پرسیدم که از فلان و فلان خوشتر داری یا آن یک و آن دیگری و نام بردم تنی چند از فحول ائمهي شریفترین الحان فرنگ را، که همه را نیک میشناخت، بهتمام و کمال، و اشارتی کافی بود. دیدم که جواب نمیدهد. دیگران را نام بردم و از نوکارتران و نزدیکتر به زمانهي ما، باز هم جواب نداد. خاموش ماندم که او سخن گوید. هیچ نگفت اما به پای خاست ساغری در دست، گریبان و گره زنار فرنگ گشوده ، همچنان خاموش سوی پستوی حجره رفت، که آشنا بود و باز آمد. سهتارِ من در دستش، به من داد و بازگشت به جای خویش و نشست، بی آنکه سخنی گوید. به شگفت اندر شدم که به خبر میشنیدم او چنین ساز و سرودها خوش ندارد و شاد شدم که به عیان میدیدم نه چنان است. ساز، کوک تُرک داشت. نواختن گرفتم. نخست کرشمه درآمدی ملایم و بعد و بعد همچنان تا بیشتر گوشهها و فراز و فرودها. پنجه گرم شده بود، که ساز خوش بود و راه دلکش و جوان بودیم و شراب ما را نیک دریافته، حالتی رفت که مپرس. و صادق را میدیدم که سر میجنبانید و گفتی به زمزمه چیزی میخواند. چون چندی برآمد ساغر منش پر کرده و به دستی و به دیگر دست نقل، پیش آمد و به من داد. نوشیدم شادی او را. ساغر تهی از من بستد پُر کرد و به دستم داد با اندکی نقل و مزه و گفت: "افشاری" و به جای خویش بازگشت و بنشست، خاموش و منتظر. من مقام دیگر کردم و دلیر براندم، گرمتر و بهنجارتر. میرفتم و میرفتم، همچنان دلیر. در پیچوخم راهی باریک بودم، به ظرافت و سوز که ناگاه شنیدم صیحهای از صادق برآمد و گفت : بس است! بس، بس. و گریستن گرفت به زارزار، که دلی داشت نازکتر از دل یتیمی دشنامِ پدر شنیده. ساز فروهشتم و سویش دویدم. دست فرا پیش آورد که به خویشم گذار. گذاشتم و لختی گذشت. باز به بادهخوردن نشستیم و از این در و آن در سخن گفتیم. اما من مترصد بودم تا سخن را به جایی کشانم که از آن حال که رفت، طرفی دریابم گویی به فراست دریافت. گفت: "همهي آنچه تو شنیدهای از انکار من این عالم جادویی را، این موسیقی عجیب و بزرگ و ژرف را، همه خبر است و بیشتر خبرها دروغ؛ اما اگر من گاهی چنان گفتهام، نه از آنرو بوده است که منکر ژرفی و پاکی و شرف و عزت این الحانم، نه هرگز. من تاب این سحر را ندارم، که چنگ در جگرم میاندازد و همه درد و اندُهان خفته بیدار میکند. تا سر منزل جنون میکِشدم، میکُشدم، من تاب این را ندارم.» (گلچین هفته، برنامهي شمارهی 87)

باری؛ از نوشتههای یادشده هویداست که دوریجستن هدایت از شنیدن موسیقی ایرانی تقریباً در تمامی عمر، نه از آن بوده که وی منکر ژرفی و پاکی و شرف این الحان باشد، بلکه روحیات و درونیات خاص او هرگز تاب تحمل این همه حساسیت و لطافت و سحر را نداشته که بهقول خود، چنگ در جگرش انداخته و همه درد و اندوه او را بیدار کرده و تا جایی که از شدت رِقت و انگیزش تأثرات درونی، تا سر حد جنونش میکشانیده است.

منابع:

  1. آرینپور، یحیی. (1382). از نیما تا روزگار ما. تهران: زوار، ص 598.
  2. ابتهاج، هوشنگ. (57-)1356. برنامهی رادیویی گلچین هفته. تهران: رادیو ایران، برنامهی شمارهی 87. (نقل خاطرهای از دکتر تقی تفضلی و شرح ملاقات او در پاریس با صادق هدایت و نحوهی برخورد این نویسندهی بزرگ با موسیقی ایرانی بهقلم مهدی اخوانثالث- شرح گوینده بههمراه سهتار «احمد عبادی»)
  3. دهباشی، علی. (1380). یاد صادق هدایت. تهران: نشر ثالث، ص 605.
  4. سرشار، محمدرضا. (1385). راز شهرت صادق هدایت. تهران: کانون اندیشهی جوان، ص 131.
  5. قائمیان، حسن. (1383). نوشتههای پراکندهي صادق هدایت. تهران: جامهدران، صص 386 و 387.
  6. ناتل خانلری، پرویز. (1330). مرگ صادق هدایت. مجلهی یغما، خرداد، شمارهی 37، صص 112- 106.
  7. هدایت، صادق. نوشتههایی از صادق هدایت. درج مقالاتی از «نخستین کنگرهی نویسندگان ایران (1323)». تهران: انتشارات جاویدان، ص 59.

این نوشتار در شمارهی 164 مجلهی هنر موسیقی (فروردین و اردیبهشت 1396) به چاپ رسید.

+ نوشته شده در یکشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۶ساعت 17:56 توسط محمّدرضا ممتازواحد |
قول و غزل در ساز و سخن...

ما را در سایت قول و غزل در ساز و سخن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 114 تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 22:23

صفحه بندی