تنی چند از آوازخوانانِ جریان ساز رادیو (1319-1357 ه.ش)

خرید بک لینک

کوتاه در خصوص مقوله «جریان سازی»

تنی چند از آوازخوانانِ جریان ساز رادیو (1319-1357 ه.ش)

نگارش: محمدرضا ممتازواحد

نگارنده جهت نگارش این مقاله مدت ها مردد بود و دلیل اصلی این تردید، نرسیدن به پاسخی شفاف و منطقی مبنی بر این که «اصلاً، هدف از بررسی آوازخوانانِ جریان ساز رادیویی چیست؟» این که نگارنده وقت ارزشمند خوانندگان این سطور را صرف خواندن نوشتاری کند که چند چهره جریان ساز آوازی در رادیو را – ولو با استدلال هنری، تاریخی و اجتماعی- بررسی نماید، چه سرانجامی در پی خواهد داشت؟ هدف و نتیجه از این نوشتار چه خواهد بود؟ تنها پاسخ قانع کننده و موجهی که نگارنده برای خود یافت، «اندیشه» و «تأمل» است. این که مقاله حاضر اول از همه منِ نگارنده و سپس خوانندگان محترم این سطور را به دوباره و دوباره «اندیشیدن» وادارد تا این اندیشه های زیبا، مولود و مولد موضوعات و سوژه های بکر و جدیدی شوند که حتی بعدها این نوشتار را تحت الشعاع قرار داده یا اصلاً مردود اعلام نماید. قبل از ورود به بحث اصلی نکته ای شایان ذکر است؛ این نوشتار به مثابه وحی مُنزل نیست! بلکه حاصل پژوهش و عقیده نگارنده آن است و شاید افراد صاحب نظر با دلایل منطقی، آوازخوانان دیگری را هم به این لیست بیافزایند یا از آن حذف نمایند. پس دست موسیقیدانان و پژوهشگران موسیقی را به گرمی فشرده و خواهشمند است که یاری گر و مشوق و «یارِ خاطر» باشند. نخست مختصری به مفهوم «جریان سازی» بپردازیم. جریان سازی چیست؟ منظور از «یک هنرمندِ جریان ساز» چه می تواند باشد؟ جریان سازی مرحله اعلای تأثیرگذاری است. تمام افراد جامعه موسیقی در نوع خود افراد تأثیرگذاری محسوب می شوند ولی این تأثیرگذاری درصد و درجات متغیر و متفاوتی دارد. اوجِ تأثیرگذاری، «جریان سازی» را به همراه خواهد داشت که هنرمندِ جریان ساز نه تنها در «فصل» و «عصر» و «نسل» خویش، بلکه در اعصار و ادواری طویل تر نیز، «نقطه عطف» و «جریان ساز» محسوب گردد. البته در این میان «تأثیر» رسانه در خصوص مقوله «جریان سازی» در نوع خود مبحث تأمل برانگیز دیگری است. پس باید به این مهم توجه داشت که مضامین و مباحث و هنرمندانِ موردنظر این نوشتار قاعدتاً و قطعاً نبایستی به معنای «کلیت آواز» و «جمیعِ آوازخوانان» قرن اخیر تلقی گردد! بحث پیش رو در صدد تبیین و تحمیل هیچ برتری و ارجحیتی نیست. چه بسا آوازخوانان بسیار شاخص و طراز اولی که به هر دلیل «با رادیو همکاری نداشته اند» و یا اصلاً «تمایلی نداشته اند که در رادیو فعالیت هنری داشته باشند»؛ منکر زحمات و خدمات این اساتید و آوازخوانان نیز نمی توان شد و مبحث جریان سازی در خصوص این بزرگواران را باید از منظر و بُعد دیگری به بحث و بررسی نشست که اتفاقاً بایستی نسبت به این طیف اقلیت، اهتمام بیشتری داشت. نوشتار حاضر، تنی چند از آوازخوانانِ جریان ساز رادیو سراسری در مقطع زمانی 1319 الی 1357 را به بحث و بررسی خواهد پرداخت. «اسماعیل ادیب خوانساری»، «غلامحسین بنان»، «اکبر گلپایگانی» و «محمدرضا شجریان» آوازخوانان جریان ساز مورد نظر این نوشتار می باشند.

اسماعیل ادیب خوانساری

صدا و آواز ادیب خوانساری در عصر خویش، ظهور آوازخوانی «ممتاز» و «متمایز» را نوید داد که تمایزش بیشتر قابل توجه است. گاه شاید آوازخوان مقلدی، شیوه ای را ممتاز بخواند ولی متمایز خواندن، معمولاً خلاقیت و بدعت را در پی خواهد داشت. سبک و شیوه آوازی ممتاز و متمایز ادیب، مولود خلاقیت و ذوق شخصی خودِ او بود. در عصری که بنا به گفته خودِ ادیب «طاهرزاده پیر شده بود و شاخص، فقط بدیع زاده و سلیمان امیرقاسمی بودند ...»1؛ سبک و شیوه ادیب نه تنها جامعه موسیقی، بلکه ایرانِ آن ایام را چنان تحت تأثیر قرار داد که شرکت های ضبط صفحه برای ضبط آواز بیشتر به او مراجعه می کردند. البته بماند که چه سودجویی هایی که از سادگی و پاکی ادیب به عمل آمد. مرارت تحصیل موسیقی و امساک هنرآموزان، ادیب را به «تک آموزی» سوق نداد بلکه به «چندآموزی» رهنمون ساخت و همین امر و درکِ چندین سبک آوازی، او را به آوازخوانی متمایز مبدل ساخت. تحلیل آواز ادیب به طور حتم «بررسی اصول و جلوه های زیبایی شناسانه آواز ادیب خوانساری» را در بر می گیرد. در مکتب ادیب، ادای زیبای شعر و مطبوع خواندنِ ابیات حرف اول را می زند. اساساً آواز ادیب، آواز مطبوعی است. تلفیق شعر و موسیقی در آواز ادیب حایز اهمیت است ولی فاخرخوانی و مطبوعیت آوازی در آواز او حایز جایگاه بالاتری است. مکتب یا شیوه آوازی اصفهان که مرصع خوانی، تنوع تحریر، مناسبت خوانی و به خصوص انتخاب شعر و ادای واضح شعر از مشخصات بارز آن است در مختصاتِ آواز ادیب بسیار نمود داشت. ادیب حایز سبک آوازی متفاوتی در مکتب یا شیوه آوازی اصفهان است. ادیب در آواز «خودش» بود، «مقلد» نبود. ملاحت آوازش، خستگی ایام را فریاد می زد. تأثیر ادیب در عصر خویش و تا چند نسل بعد او آنقدر بود که هنرجویان دوست داشتند که همانند ادیب بخوانند. حتی آوازخوانان صاحب سبک نسل بعدی او – همچون غلامحسین بنان و بعدها اکبر گلپایگانی- تا حدی متأثر از شیوه ادیب بودند. چون صحبت از بنان شد نکته ای شایان ذکر است که در اثر تصویری به جای مانده از بنان، تنها آوازخوانی را که بنان به عنوان «مثال» و «نمونه» در اظهاراتش بیان می دارد، ادیب خوانساری می باشد.2 تمامی توضیحات فوق دالِّ بر جریان ساز بودن آواز ادیب خوانساری است که وی را به عنوان آوازخوانی جریان ساز در طول تاریخ رادیو شناسانده است. هرچند ادیب فعالیت هنری اش را بسیار زودتر از تأسیس رادیو (1319 ه.ش) آغاز کرد و آوازخوانی کاملاً شناخته شده بود؛ ولی با شکل گیری این رسانه، صدا و آوازش به اقصی نقاط کشور رسید. شادروان ادیب خوانساری از جمله اولین آوازخوانان رادیو می باشد.

غلامحسین بنان

بنان کمی قبل از تأسیس رادیو فعالیت هنری خود را آغاز کرد ولی از طریق رسانه رادیو به عنوان آوازخوانی جریان ساز شناخته شد. نحله هنری و ایدئولوژی آوازی او را به دو دوره «قبل» و «بعد» آشنایی اش با علی نقی وزیری باید در نظر گرفت که در این میان اصول زیبایی شناسی مدنظر در آواز بنان بیشتر به دوران دوم مربوط می شود. بنان در اظهاراتش عنوان می دارد که آواز را از منبری خوانان و تعزیه خوانان زمان خویش – که ظرایف و دقایق آوازی اعصار گذشته را در سینه داشتند- فرا گرفته است.3 آشنایی اش با علی نقی وزیری و روح الله خالقی شیوه آوازی او را به طور کلی تغییر داد و در این میان تأسیس رسانه نوپای رادیو و تغییراتی که این رسانه در موسیقی آن دوران منجر گردید – که حتی به «موسیقی رادیویی» نیز معروف است- در سبک آوازی بنان نیز بی تأثیر نبود. حتی بنا به عقیده عده ای از صاحبنظران، مکتب یا شیوه آوازی تهران با آواز بنان تجلی یافت و رسانه ای شد که نگارنده این سطور با این نظر موافق نیست. آوازِ بنان، آوازی به معنای واقعی کلمه «استاندارد» است. تمام عناصر و مؤلفه های آن بر سر جای خویش است. هیچ حذف و اضافه ای در آن محسوس و مسموع نیست. بهترین بهره گیری از محدوده صدایی خاصش – که وزیری بیشتر بر این محدوده صوتی تأکید داشت- به انضمام ذوق و سلیقه شخصی خودِ بنان و اهمیت مبحث تلفیق شعر و موسیقی از دیدگاه او؛ از اهمِّ مباحث در مختصاتِ آوازی بنان است. با این که غلامحسین بنان از مجریان توانمند آثار ارکسترال و آثار تصنیف و ترانه بود ولی آوازش همواره مورد نظر اهالی موسیقی بوده است. شادروان بنان در نسل خویش (که نسل آغازین رادیو بود) بسیار پرکار بود و به همین جهت نسل های بعدی سبک آوازی ادیب و بنان را بیشتر می پسندیدند و مایل بودند مانند این دو هنرمند آواز بخوانند. نکته ای که در این میان نباید ناگفته بماند تأثیر سبک آوازی «حسین قوامی (فاخته ای)» - هنرمند هم نسل بنان- است. قوامی هر چند بنا به معذوریت شغلی مانند ادیب و بنان، هنرمند پرکاری نبود ولی تأثیرگذاری سبک زیبای آوازی او را نمی توان منکر شد. البته آثار بسیاری از قوامی به جای مانده که خود به خوبی گویای شیوه ای است که بر ناخودآگاه آوازی نسل های پس از خود تأثیر نهاده است. یکی از دلایلی که سبب شد نام شریف حسین قوامی در این لیست لحاظ نگردد، عدم تداوم سبک آوازی اوست. سبک آوازی ادیب، بنان، گلپایگانی و شجریان (جدا از تأثیرپذیری خودآگاه یا ناخودآگاه نسل های بعدی) توسط خودشان که از مدرسان برجسته آوازی بوده و می باشند نیز، به نسل های بعدی منتقل شد ولی این مسأله در مورد حسین قوامی کمتر محقق شد. البته حسین قوامی در زمان تأسیس رسانه تلویزیون در آکادمی هنری آن نقش پررنگی به لحاظ تدریس داشت و در منزل نیز هنرجویانی را پرورش داد که هم اکنون می درخشند، ولی متأسفانه سبک آوازی و حقیقت نهفته در آواز او همچون دُرِّ مکتوم در صدف است. شادروان حسین قوامی کمی بعد از بنان فعالیت هنری اش را آغاز کرد.

اکبر گلپایگانی

گلپایگانی را بایستی در زمره «جریان سازترین» آوازخوانانِ جریان ساز تاریخ رادیو برشمرد. دهه سی به گواه تاریخ، از دوران فترت آواز ایرانی بوده است. تبلور سبک های ملون عامه پسند چون موسیقی های عربی، پاپ و ... گوشی را برای شنیدن آواز باقی نمی گذاشت. «صدا» و «سبک» جدیدی باید به میان می آمد و با به عرصه رسیدن گلپایگانی، این مسأله محقق شد. گلپایگانی بی شک از چهره های انقلابی عرصه آواز است، منتهی انقلاب وی ملهم از سنت و بر پایه نوآوری و خلاقیت شخصی بود. این بدعت از ساختار ردیف فاصله داشت چرا که عصر گلپایگانی –شاید- این گونه اقتضا می کرد. تحصیل طولانی مدتش در خصوص فراگیری آواز در محاضر بهترین استادان وقت، گلپایگانی را نیز به «چندآموزی» سوق داد. گلپا از معدود آوازخوانان آشنا به تمامی مکاتب یا شیوه های مطرح آوازی است. مکتب یا شیوه آوازی «اصفهان»، مکتب یا شیوه آوازی «قزوین» یا «تبریز» یا «آذری»، مکتب یا شیوه آوازی «تفرشی» یا «ری» یا «تهران»؛ فارغ از مباحث مباحثه برانگیزش، ظرایف و دقایق خاص خود را در آواز نهفته دارد که در آوازِ گلپایگانی – به صورت خودآگاه یا ناخودآگاه- متجلی است. گلپایگانی شاید تنها آوازخوانِ در حال حیات این دیار باشد که مستقیماً محضر سید حسین طاهرزاده (از بزرگان مکتب و شیوه آوازی اصفهان) را درک کرده و پس از درگذشت او، شیوه آوازی طاهرزاده را با نورعلی برومند پی گرفت. درک محاضر ادیب خوانساری (دیگر چهره مطرح مکتب و شیوه آوازی اصفهان)، عبدالله دوامی (شاخص در مکتب و شیوه آوازی تفرشی یا تهران) و حسن یکرنگی (شاگرد اقبال آذر چهره مطرح مکتب و شیوه آوازی قزوین یا تبریز یا آذری)، تأثیرپذیری از هر یک از مکاتب یا شیوه های فوق الذکر را برای او رقم ساخت. ولی به هر حال گلپایگانی آواز خود را می خواند. حقیقت نهفته در سبک آوازی گلپایگانی را باید بیشتر در آثار دهه سی تا نیمه دهه چهل او جستجو کرد. احاطه و اشراف وی به ردیف تا حدی بود که روح الله خالقی جهت تولید و پخش سری دوم مجموعه رادیویی – آموزشی «ساز و سخن» که رویکردی آوازی داشت، اکبر گلپایگانی را برگزید. گلپایگانی در این برنامه که حدود سال های 40-42 اجرا گشته دستگاه های راست پنجگاه و نوا را نیز اجرا کرده است. سبک و صدای گلپایگانی فارغ از تأثیرگذاری بر نسل های پس از خود، «تأثیربرانگیزی» را نیز به همراه داشت. به عنوان نمونه محمدرضا شجریان در سال 1356 طی مصاحبه ای مطبوعاتی چنین بیان می دارد: «یادم هست در آن سالها یعنی [سالِ] 1336 آقای اکبر گلپایگانی به رادیو آمده بودند و می خواندند و خواندن ایشان سبب شده بود که من نه تنها برنامه های ایشان را گوش کنم بلکه بیش از پیش به موسیقی علاقمند شوم. البته پیش از ایشان آقایان فاخته ای و بنان هم در رادیو بودند که من برنامه های آنها را هم گوش می دادم. » (تماشا، 21 خرداد 1356، مصاحبه یوسف خانعلی با محمدرضا شجریان، ص 22) گلپایگانی در آواز، آهنگسازی (ملودی سازی) می کرد. ملودی سازی و ملودی پردازی در آواز تا قبل از او اگر نگوییم بی نظیر لااقل کم نظیر بود. گلپا نه تنها در آواز که حتی در فرهنگ و سنت آوازی متعارف نیز بدعت نهاد. او نه تنها در رادیو و تلویزیون و محفل های خصوصی هنرمندان که حتی در محافل و مجامع مردمی پر مخاطب نیز برنامه اجرا می کرد. فارغ از مباحث مناقشه برانگیز این رویداد، توجه به این نکته مهم که وی در این مراکز نیز با اجرای «آواز» مردم را پای اجرایش می نشاند، در نوع خود واقعاً تأمل برانگیز است. اکبر گلپایگانی را باید مبدع «آواز توده مردمی» دانست. نگارنده در نوشتاری برای نخستین بار خاندان گلپایگانی را «خاندان آواز» نام نهاد.4 زیرا که این خاندان محترم زحمات و خدمات بسیاری را در قبال آواز متقبل شدند. به خصوص شخصیت ارجمند، آوازخوانِ ردیف دان «حسن گلپایگانی» (برادر اکبر گلپایگانی) که گنجینه آوازی فراز و فرود را برای آوازخوانان به یادگار گذاشت که به حقیقت از دیگر رموز مانایی خاندان گلپایگانی است.5 سبک و شیوه آوازی گلپایگانی بنا به دلایلی تداومی که باید می یافت، نیافت ولی با این حال این شیوه همچون آتش زیر خاکستر است که در آینده ای نه چندان دور، دوباره زبانه خواهد کشید.

محمدرضا شجریان

شجریان هر چند فعالیت هنری خود را از ده سال قبل از انقلاب آغاز کرد ولی اوج فعالیت های هنری وی را باید در بعد از انقلاب بررسی کرد. شجریان هنر «نه» گفتن را بیش از هنر آواز داراست. محمدرضا شجریان در فضای وسوسه آمیز دهه پنجاه به انواع و اقسام پیشنهادهای فریبنده، «نه» گفت. همین «نه» گفتن و دوری از فضاها و صحنه های زودگذر و پر زرق و برق، مانایی امروز او را برای وی به ارمغان آورد. آوازِ شجریان را باید در دو دوره «قبل» و «بعد» از آشنایی اش با نورعلی برومند بررسی کرد زیرا که پس از آشنایی با برومند شیوه آوازی شجریان تغییر یافت. البته تأثیر آشنایی اش با غلامرضا دادبه را نیز نمی توان انکار داشت. محمدرضا شجریان، سبک های آوازی قدما را تحلیل کرده و این نگاه و رویکرد تحلیل گرایانه را نیز به هنرجویانش تسری داده است. حضور سنگین و تسلط بلامنازعش در آواز به خصوص در سال های پس از انقلاب، عرصه آواز ایران را به نوعی تحت سیطره سبک آوازی خود قرار داده است. به همین دلیل است که هنرجویان این روزگار دوست دارند که مانند محمدرضا شجریان بخوانند. شجریان این فرصت را داشت که در سال های بعد از انقلاب هم به فعالیت خویش ادامه دهد که البته همانطور که عنوان شد، فعالیت هنری او در این دوران به اوج خود رسید. شجریان را نیز باید از دیگر چهره های انقلابی آواز قلمداد کرد منتهی، انقلابِ شجریان بر پایه سنت بود زیرا که شرایط و عصر فعالیت او چنین اقتضاء می کرد. بعید نمی نماید در طی اجراهای بسیار زیاد و پرشمار محمدرضا شجریان، گوشه یا تکه ای از زنجیره ردیف آوازی توسط او اجرا نگردیده باشد که در صورت صحت این فرضیه، شجریان را آوازخوانی واقعاً پرکار و کم نظیر بایستی قلمداد کرد. محمدرضا شجریان چکیده آواز قدماست که فارغ از ذوق و سلیقه شخصی، تحقیق و تفحص را در آواز عینیت بخشید. شجریان را نیز باید از «جریان سازترین» آوازخوانانِ جریان ساز تاریخ رادیو قلمداد کرد. نگارنده امیدوار است در فرصتی دیگر روند آوازخوانان جریان ساز رادیویی از مقطع انقلاب (1357) تا به عصر حاضر را مورد بحث و بررسی قرار دهد. ولی تا قبل از نگارش مطلب مذکور طرح یک سئوال حایز اهمیت است که «آیا در مقطع زمانی بعد از انقلاب، آوازخوانِ جریان ساز داشته ایم؟»

پی نوشت:

1. مستند «گلهای ماندگار»- مسعود بهنود

2. همان 3. همان

4. روزنامه اطلاعات- ویژه نامه ادب و هنر شماره 70- 26/08/88

5. روزنامه اطلاعات- ویژه نامه ادب و هنر شماره 310- 01/02/94

این نوشتار در ویژه نامه ادب و هنر روزنامه اطلاعات به تاریخ دوم شهریور 1395 به چاپ رسید.

قول و غزل در ساز و سخن...

ما را در سایت قول و غزل در ساز و سخن دنبال می‌کنید

برچسب: چند تنی از بینامتنیت, نویسنده: بازدید: 241 تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 20:50

صفحه بندی