درگذر از پنجم فروردین، زادروز «بهرام گودرزی»
جای خالی هنرمندان قدیمی در صدا و سیما

نگارش: محمدرضا ممتازواحد
در بدو تأسیس تلویزیون ملی ایران و از آنجا که این رسانهی نوپا تصمیم داشت تا از هنرمندان مختص به خود استفاده نماید، کنکوری هنری ترتیب داده شد و در حدود سه هزار نفر متقاضی در آن شرکت کردند. «بهرام گودرزی» موفق به کسب رتبه اول در آن رقابت هنری گردید و مجموعاً 26 هنرجو پذیرفته شدند که پس از طی دورههای آموزشی، گودرزی به عنوان چهره جدید هنری با ارکستر بزرگ آن رسانه شروع به همکاری کرد که تقریباً مقارن با سال 1347 بود.
بهرام گودرزی (متولد 5 فروردین 1322) حایز سطح مطلوب و مطبوعی از مؤلفههای کیفی و کمّی صداست. تنالیته و کوآلیته خاص به انضمام «حس و حال» و «گیرایی و گیرندگیِ» صدایی و آوایی، در خصوص صدا و آواز ایشان بسیار قابل تأمل است.
آوازِ بهرام گودرزی، از جمله آوازهای شنیدنی به خصوص در این ایام قحطی آواز است. گودرزی در خوانش خود از ردیف و در گفتمان آوازیاش، رویکردی کیفیپردازانه را اتخاذ داشته است. روندی که برخلاف رویکرد معمول کنونی، کمّینگرانه و مبتنی بر نوبت و ترتیبخوانی نیست. به عنوان نمونه در آواز به یادماندنی «حافظ خلوتنشین»، بهرام گودرزی با سیر در مناطق مُدال نغماتی چون هداوندی(چهارپاره)، حجاز و بغدادی، اوج و عشاق و به خصوص با ادای تحریر پرقدرتش در انتهای آواز و اشاره به شور و قرچه و درنهایت با فرودی زیبا و دلنشین؛ آنِ لحظات و جانِ نغمات و واژگان را با هم پیوند بخشیده است. نحوه چینش الحان و گوشهها توسط گودرزی در پِلان آوازی او و اساساً، مهندسی آواز در آوازهایش، کاملاً حسابگرانه و مدبرانه لحاظ گردیده است. جلوهگری آواز در منطق بنیادین اینگونه از گفتمانهای آوازی بسیار حایز اهمیت است که به عنوان نمونه در اثر شورانگیز «درد عشقی کشیدهام که مپرس»، گودرزی در خصوص اجرای آواز این اثر (بر پایه غزل «رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند»)؛ آواز دشتی را از بیات راجه آغاز کرده که در این بین، تحریر اوج و عشاق او در آواز موجزش، جلوهبرانگیز میشود.
صدا و آثار بهرام گودرزی ریشه در نوستالژی مخاطبان رسانه رادیو و بهخصوص تلویزیون در پنجاه سال اخیر دارد. جای خالی گودرزی و هنرمندان پیشکسوتی چون ایشان، در صدا و سیما کاملاٌ محسوس است.
این یادداشت به تاریخ 17 فروردین 96 در روزنامه ایران به چاپ رسید.
درگذر از پنجم فروردین، زادروز «ناصر مسعودی»
صدایی به طراوت بهار و گیلان

نگارش: محمدرضا ممتازواحد
سخن از صدای باطراوت و سرسبزی است که در مدت بیش از شش دهه، حافظه شنیداری ایرانیان را با آثاری از قبیل «بنفشه گل (بنفشه گول)»، «دلواپسی»، «شلمان لاکوی»، «الاتیتی» و بعدها «کوراشیم»، «پرچین»، «هلاچین» و البته با آثار دیگری چون «کوچک جنگلی» (چقدر جنگلا خوسی)، «گل پامچال» و همچنین «نفرین بر مستی»، «به یاد آشنا» و «مسافر»؛ خاطرهساز کرده است.
اما در خصوص «ناصر مسعودی» (متولد 5 فروردین 1314- رشت) بایستی خاطرنشان ساخت که شخصیت هنری ایشان فقط به اجرای آثار گیلکی خلاصه و محدود نگشته و با بررسی آثار پرشمار و کارنامه پربار مسعودی درخواهیم یافت که وی، آوازخوانی خوشخوان و ملودیپردازی خوش ذوق نیز بوده است.
بهرهگیری از محاضر «علیاکبر شهنازی»، «بحرینی» (معلم ویولن) و به خصوص «احمد عبادی»، ناصر مسعودی را با ظرایف و دقایق زنجیره ردیف موسیقی ملی آشنا ساخت ولی وی در گفتمان آوازی خود، تأثیرات خوانش محلی را نیز معمول داشته و این نکته بسیار مهمی است که به خصوص در برهه اخیر، نادر جلوه مینماید. آوا، لحن و بیانِ نمکین او در هنگام اجرای آواز؛ ملاحت، لطافت و ظرافتِ توأمان را به نمایش میگذارد. هدف از بیان و به کار بردن این واژگان به هیچ وجه دالّ بر بارِ ارزشی و احساسی آنها نیست بلکه دلالت بر متغیرهای کیفی در مبحث حکمت و زیباییشناسی موسیقی آوازی دارد. مسعودی در هنگام اجرای آواز، با حفظ ته لهجه زیبای گیلکی خود به گفتمان متفاوتی در آوازش دست یازیده که این مهم در هنگام اجرای برخی فواصل بسیار نمود مییابد. به عنوان نمونه در برنامه «یک شاخه گل (برنامه شماره 343)»؛ ناصر مسعودی آوازش در دستگاه همایون را پس از اجرای فواصل درآمد، چکاوک و بیداد، به شوشتریِ مختصری منتهی میسازد که نمونه ارزندهای از تأثیر حالات گنجینه موسیقی نواحی بر خوانش آواز کلاسیک ایرانی توسط اوست. و یا آواز دشتیاش در برنامه «یک شاخه گل (برنامه شماره 348)»؛ که آن هم نمونه بارز دیگری از این خوانش است که البته بهرهگیری صحیح ایشان را نیز از حدود صداییاش به خصوص در هنگام اجرای گوشه اوج و عشاق مبرهن مینماید. گوش سپردن به آوازهای ناصر مسعودی به غیر از دارا بودن نکات فراوان آموزشی در آوازهای ایشان، این نکته مهم را به آوازخوانان جوان یادآوری میکند که با داشتن صدایی با دامنه و بُرد معین هم میتوان فراز و نشیب مطبوعی را در آواز به نمایش گذاشت که نه به جیغ میل نماید و نه به عربده! ناصر مسعودی، اسفند 1339 توسط احمد عبادی به «داود پیرنیا» معرفی شد و اولین برنامه گلهایش را مشتمل بر ترانههای محلی (با نامهای «بنفشه» و «دلواپسی») ضبط کرد که در 13 فروردین 1340 پخش شد. البته ناگفته نماند که مسعودی فعالیت رسمیاش در رادیو را، از سال 1336 با رادیو گیلان آغاز کرده بود.
و اما مطلب مهم دیگر، ذوق و طبع ملودیسازی و ملودیپردازی ناصر مسعودی است. مسعودی سالها با نام هنری «شقایق» به ملودیسازی و ساخت آهنگ در رادیو پرداخت ولی هیچگاه صحبتی از آن به میان نمیآورد به گونهای که پس از سئوال «حبیبالله بدیعی» مبنی بر این که این شقایق کیست که حتی برای اخذ حقالزحمه آهنگهایش به رادیو مراجعت نمیکند، مسعودی آهسته پاسخ میدهد: شقایق خود من هستم!
ناصر مسعودی از جمله هنرمندان بیهیاهوی ایران زمین است. طراوت و سرزندگی صدای این هنرمند پیشکسوت و مردمی، به راستی یادآور این ضربالمثل است: «از کوزه همان برون تراود که در اوست!»
این نوشتار به تاریخ 20 فروردین 96 در روزنامه صبا به چاپ رسید.
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۶ساعت 18:30 توسط محمّدرضا ممتازواحد |
قول و غزل در ساز و سخن...
ما را در سایت قول و غزل در ساز و سخن دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 195 تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 22:23