در آستانهی نخستین روزهای بهاری و یادی از یک هنرمند قدیمی
سکوت گلها و پاسخ تاریخ به این سکوت

نگارش: محمدرضا ممتازواحد
شاید مهمترین تأثیری که «مرکز حفظ و اشاعهی موسیقی» بر هنرجویان خود گذاشت، پرورش روحیهی «ذهنیت گرایی» و «چیستیگرایی» در آنان بوده باشد، به گونهای که «تربیت و تعلیم ذهنی» بر «تربیت و تعلیم موسیقی» تقدم یافت. هنرجویان مرکز حفظ و اشاعه (که اکنون از بزرگان موسیقی ایران محسوب میشوند) به موسیقی، آواز، ساز، ردیف موسیقی ملی و اساساً به تمامی ارکان موسیقی کلاسیک ایرانی، نگاهی فلسفی و پرسشآمیز داشتند و در پی «چیستی» و «چرایی» جزئیات و کلیات آن برآمدند. همین نگاه جستجوگر و ذهنیت پرسشگر در اسلوب نوازندگی و خوانندگی هنرجویان مرکز حفظ و اشاعه تأثیر بسزایی گذاشت. زیرا آنان شناخت موسیقی را از «کالبد» به «روح»ِ آن نیل دادند و بالطبع جنس موسیقی آنان متفاوت جلوه نمود. آنها میدانستند که همراه با تمرین و ممارست که به پرورش «جسم» و افزایش تکنیک میانجامد، باید به خودشناسی بپردازند و با رجوع به خویشتنِ خویش، پرورش «روح» را نیز موجد و موجب گردند.
«موسیقی ارتباط با روح دارد و روح ارتباط با خدا» ؛ اگر این جمله – که گویا منسوب به دکتر «نورعلی الهی» است- را مورد بررسی و تحلیل قرار دهیم، به زعم راقم این سطور، فلسفه شکلگیری و حداعلای ایدهآلها و آرمانهای «مرکز حفظ و اشاعه موسیقی» و راز «جریانساز بودن» این نهاد، در همین جمله نهفته است.
بانو «فاطمه واعظی» (پریسا- متولد 25 اسفند 1328) نیز برخاسته از این مکتب بود. وی فراگیری جدی ردیف را در محضر استاد برجسته و ردیفدان فقید، «محمود کریمی» آغاز کرد و با صلاحدید ایشان پس از دو سال به وزارت فرهنگ و هنر راه یافت ولی تحصیل و تلمذ را همچنان در محضر محمود کریمی ادامه داد. پس از سالها تحصیل در مکتب محمود کریمی و با تداوم و استمرار فعالیتهای هنریاش در ارکستر وزارت فرهنگ و هنر، به مرکز حفظ و اشاعه راه یافت و با شخصیت کمنظیر و جریانساز «دکتر داریوش صفوت» (بنیانگذار مرکز حفظ و اشاعه موسیقی) آشنا شد. انقلاب ایدئولوژیکی- هنری بانو پریسا در این مرکز رخ داد و وی را بر آن داشت که از منظر دیگری به موسیقی و آواز بنگرد و در این خصوص بیاندیشد. این تغییرات عقیدتی و روحی منجر به تغییر جهانبینی وی به موسیقی شد که به شدت بر آثارش تأثیر گذاشت.
با شنیدن صدای پریسا میتوان یک نوع «درونگرایی» عجیب را در صدای وی تشخیص داد. به هر صورت «صدا» نیز مانند یک انسان دارای شخصیت است و بدیهی است با شنیدن «دقیق» یک صدا، تا حدی میتوان، شخصیت آن صدا و به تبع آن شخصیت صاحبِ صدا را مورد تحلیل قرار داد. صدای پریسا، صدایی «درونگرا» است؛ صدایی است که برخاسته از شخصیت فرهنگی هنری صاحب آن صدا است. صدایی که به شنونده میفهماند این صدا دارای قواعد و اصول خود است که سخت بر آن پایبند بوده و میباشد و نه به مانند خیل کثیری که همواره حزب باد بوده و هستند و نان را به نرخ روز خورده اند. این کرامات معنوی- هنری (که در ابتدای نوشتار هم به آن اشاره شد) برخاسته از «خویشتنشناسی» و «تکامل روح» است که همانا «تعالی هنری» را در پی خواهد داشت و در مورد بانو پریسا نیز چنین شد. درونگرایی و آشنایی با فلسفه و قوانین معنوی به انضمام ارتقاء و پرورش بُعد روحانی «خود» و «هنرِ خود»، مانایی او را به همراه داشت و شاید راز مانایی بانو پریسا در همین نکات نهفته باشد.
یکی از زیباترین آثار ایشان که تا حد زیادی مؤید اظهارات فوق است، اجرای اثر خاطرهانگیز «الا ای پیر فرزانه» ساخته «حسین علیزاده» میباشد. اصولاً حسین علیزاده را هنرمندی مبدع و مبتکر میشناسیم، البته ابتکار و خلاقیت ایشان همیشه و همه حال بر پایه سنت و ملهم از اصالت بوده نه به مانند موسیقیهای مَن دَرآوردی کنونی که حقیقتاً «حجم مغشوشی از صدا» را تحویل مخاطبان میدهند و دم از ابتکار و نوآوری هم میزنند! به هر حال حسین علیزاده در این اثر به خصوص در فرم «ساز و آواز» ابتکاراتی را منجر گشته که با توجه به سن و سال جناب علیزاده در آن ایام و همچنین مقطع زمانی اجرای این اثر (دهه پنجاه – قبل از انقلاب) بسیار تأمل برانگیز است.
به عنوان نمونه اجرای گوشهها و تکههای غیر مُدال مانند «کرشمه» و «نغمه نوا» به صورت همنوازی و نوازندگی هماهنگ جمعی (نه به صورت تکنوازی)، شروع آواز بانو پریسا از «بیات راجه» با تحریر لنگرانداز (نه از ابتدای دستگاه نوا) و پس از فرود از بیات راجه، اجرا و ادای درآمد نوا؛ ادای درآمد «نیشابورک» توسط نوازندگان به صورت آنسامبل به گونهای که بانو پریسا فقط شعر را میخواند و بسیاری از ظرایف و دقایق دیگری که همگی بیانگر اندیشههای خلاقانه و اعتدالیِ حسین علیزاده، هنرمند بیست و چند سالهی آن دوران است. این اثر در همان زمان هم به قدری تأمل برانگیز جلوه کرد که مرحوم «علی حاتمی» برای فیلم «سوته دلان» خود قسمتهای بسیاری از این اثر را برگزید و با توجه به رویکرد فیلم سوته دلان از منظر معناشناختی، در مییابیم که این انتخاب چقدر شایسته و بجا بوده است. به زعم نگارنده و با نهایت احترام به «نینوا» [دیگر اثر ارزندهی حسین علیزاده]، این اثر در دستگاه نوا را نیز باید در جای خود اثر برجستهی دیگری محسوب داریم که متأسفانه قدری مغفول و مهجور مانده است.
فارغ از تفاسیر فوق که بیشتر به فرم ساز و آواز اثر مذکور اختصاص داشت، تصنیف اثر (معروف به تصنیف نهفت) نیز، هم از حیث ملودیپردازی و هم از جهت ریتمگزینی بسیار قابل توجه است. مایهگزینی و بهرهگیری استادانه از درجات دستگاه نوا از «درآمد» تا «نهفت» و توجه به موسیقیِ شعر و درک و دریافت صحیح آن توسط آهنگساز به انضمام اجرای پر شور و حال بانو پریسا و هنرآفرینی نوازندگان ممتاز، ماندگاری این اثر را منجر گردید. این اثر را باید بیشتر و بیشتر شنید و آن را از مناظر «ماهوی»، «محتوایی» و «زیبایی شناسی» مورد بررسی و تحلیل قرار داد:
الا ای پیر فرزانه ! – مکن عیبم* ز میخانه، میخانه
که من در تَرکِ پیمانه – دلی پیمان، پیمان شکن دارم
[خدا را ای رقیب امشب زمانی، زمانی دیده بر هم نِه، بر هم نِه
که من با لعل خاموشش نهانی، نهانی صد سخن دارم، دارم] الف
[به کام و آرزوی دل چو دارم خلوتی حاصل
چه فکر از خبث بدگویان میان انجمن دارم] ب
الف
سزد گر خاتم لعلش - زنم لاف، لاف سلیمانی
چو اسم اعظمم باشد - چه باک از اهرمن دارم، دارم
تکرار الف، ب و الف
(* در برخی نسخهها «مَنعَم» هم آمده است)
به هر روی، این نوشتار بهانهای بود تا در آستانهی زادروز این هنرمند و همچنین در موسم بهار طبیعت، مقام والای این آوازخوان برجسته را گرامی بداریم. آوازخوانی که در آستانهی سی سالگی به حکم بازنشستگی محکوم شد. هر چند که این حکم به اجبار بود ولی «سکوت»ِ او به اختیار برگزیده شد. سکوت، خود نُتی است در موسیقی و از منظری دیگر آن را حداعلای شعر و موسیقی دانسته اند، همانگونه که شمس تبریزی با «سکوت»ِ خود، مولانا را یک عمر واله و شیدای خود ساخت. سکوتِ بانوان هنرمند، از جانب «آیندگان» بی پاسخ نخواهد ماند. «تاریخ» در این خصوص به قضاوت خواهد نشست.
این نوشتار در فصلنامه خانه موسیقی (زمستان 95، شماره 24) به چاپ رسید.
قول و غزل در ساز و سخن...
ما را در سایت قول و غزل در ساز و سخن دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 115 تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 22:23