
در گذر از 10 بهمن؛ زادروز «اکبر گلپایگانی»
مردِ خاطره ساز «آواز»

نگارش : محمدرضا ممتازواحد
در فرهنگ فارسی عمید، در خصوص توضیح واژه «رمانس» (romance) آمده است: «1- (موسیقی) قطعه یا آهنگ پراحساس و عاشقانه موسیقی غربی که به صورت ترانه اجرا میشود. 2- نوعی شعر روایتگونه در ادبیات اروپای غربی.» با عنایت به توضیحات مرحوم عمید در فرهنگ لغتش، بایستی به این نکته توجه داشت که به غیر از مرسومیت رمانس در موسیقی و ادبیات مغرب زمین، اینگونهی روایی در موسیقی و ادبیات مشرق زمین (بهخصوص در کشورهای خاوردور و خاورمیانه) در قرون متمادی و طی اعصار و ادوار مختلف تاریخی مرسوم و متداول بوده است. رمانس در سنتهای روایی ادبی و موسیقی ایرانیان، سبک و سیاق خاصی از ادبیات و موسیقی عامه بوده که اغلب با شعر و آواز و موسیقی (حال به شکل غنایی یا حماسی و یا توأمان با هم) همپا و همراه بوده است. فارغ از انواع متداول فرمهای رمانس در قالب هنرهایی چون قصهگویی، داستانسرایی، شعرسرایی و موسیقی عامه؛ ورود این عرصه به آواز کلاسیک ایرانی و اعتلاء و اشاعه آن توسط آوازخوان برجسته و پیشکسوت، «اکبر گلپایگانی» جای بحث و بررسی کارشناسانه دارد. زیرا تا پیش از آن، تجلی رمانس در موسیقی عامه ایران به شکل آهنگین و اغلب ریتمیک (متر محدود) بود اما تبلور این حالت در آواز ایرانی آن هم به صورت متریک (متر آزاد)، جای تأمل بیشتری را به همراه دارد.
پس از ورود رسمی اکبر گلپایگانی (متولد 10 بهمن 1312) به عرصه موسیقی آوازی در دهه سی خورشیدی، اقدامات وی در خصوص پاپیولاریزه کردن آواز ایرانی جهت جلب محبوبیت عامه و پاپیولاریته حایز اهمیت است. دیدگاه بینابین وی به دو مقوله سنت و مدرنیته و برآیند حاصل از این نگاه با زبان و بیانِ آوازی او، به انضمام جهانبینی جامعه او در مقاطع مختلف زمانی، لزومِ تفکر و تأمل بیشتر در خصوص مبانی اندیشهایهنرهای مردمپسند بهخصوص رهآورد گلپایگانی یعنی «آواز توده مردمی» را غیرقابل اجتناب میسازد. توجه به دو مقوله مهم شادی و غم و اهتمام به وجوه کارکردی و کاربردی موسیقی آوازی و مفهومگرایی، از اصول بنیادین فکری در رویکرد آوازی گلپاست.
جدای از روند آوازیِ معمول اکبر گلپایگانی در این راستا، نوعی دیدگاه بینابیننگر و رویکرد برآیندمحورِ او میان دو فرم متعارف «آواز» و «تصنیف»، تجلی و تبلور هر چه بیشترِ رمانس را در حوزه آواز ایرانی به همراه داشت. آوازی روایی حاصل از کشف و شهود هنری به دنبال فضایی که نه آواز باشد و نه تصنیف و یا شاید هم آواز باشد و هم تصنیف! گلپایگانی به غیر از آواز متعارفش که آن را با سبک و سیاق و سلیقه خاص خود اجرا میکرد، رمانسهای بسیاری را در چه در سالهای پیش از انقلاب و چه در سالهای پس از آن اجرا و عرضه کرد که در خاطره جمعی ایرانیان نقش بسته است. البته در این میان بایستی سیر تکوینی و تکاملی رمانسهای گلپا از آثاری چون «با من بگو تا کیستی ...» (سروده مهرداد اوستا)، «ساقی پیاله پر کن ...» (سروده رحیم معینیکرمانشاهی) تا ... «آهسته میآیی آهسته آهسته ...» (سروده فضلاله توکل)، «دیگه این آخر کاره ...» (سروده جهانبخش پازوکی) و ... را مورد تحلیل و بررسی فنی قرار داد و نقد و نظری آسیبشناسانه و عاری از حب و بغض را در خصوص آنها لحاظ کرد.
اکبر گلپایگانی از نادر آوازخوانان و خوانندگانی است که آوازهای او بیش از ترانهها و تصنیفهایش در حافظه شنیداری ایرانیان باقی مانده و این موضوع طرح سئوالی مهم را به خصوص در برهه کنونی، کاملاً بجا و نمایان میسازد:
«آن دسته از آوازخوانان، مدرسان آواز و صاحبنظران عرصه موسیقی آوازی که در طی این چهار دهه به اشکال و انحای مختلف به گلپا و آوازهای او تاختند ؛ آیا خود به غیر از تصنیفهایشان، فقط و فقط سه آواز در خاطره جمعی و اذهان عمومی به یادگار گذاشتهاند؟!»
این نوشتار به تاریخ 11 بهمن 95، در روزنامه ایران به چاپ رسید.
گفتمان آوازی «گلپا» از منظر فراموسیقایی در گذر از زادروزش
آواز مردمی و مبانی اندیشهای هنرهای مردمپسند

نگارش : محمدرضا ممتازواحد
راقم این سطور در ابتدا مصدد بود که در راستای نگاه بینابینی و رویکرد برآیندگونه میان قالبها و فرمهای متعارفِ هنرهای شعر و موسیقی کلاسیک ایرانی، نوشتاری را تقدیم حضور خوانندگان این سطور نماید تا به چیستی و چرایی این موضوع پرداخته شود که به عنوان مثال «اکبر گلپایگانی» در مقطع زمانی فعالیتش در عصر خود – بنا به اندیشههای ساختارشکنانهاش- ، چرا و به چه دلیل در میان دو عرصه «آواز» و «تصنیف» به دنبال فضایی میگشت که نه آواز باشد و نه تصنیف (و شاید هم آواز باشد و هم تصنیف!) ؟! ؛ که حاصل این کشف و شهود هنری، «رومانس» و بسط و اعتلای این هنر ابداعی آوازی توسط ایشان بود. و یا این که «حسین منزوی»، چرا و به چه دلیل در میان دو عرصه «غزل» و «تصنیف»، زبان و قالب جدیدی را رقم زد که بعدها به «غزلهای تصنیفواره» معروف شد؟! که سروده معروف با مطلع: «نمیشه غصه ما رو یه لحظه تنها بذاره/ نمیشه این قافله ما را تو خواب جا بذاره» ثمره و یادگار اندیشههای بینابیننگر و برآیندمحور ایشان در این خصوص بود.
اما بنا به دلایلی و به ویژه به جهت تقارن با زادروز آوازخوان پیشکسوت و مردمی، اکبر گلپایگانی (10 بهمن 1312)؛ ترجیحاً نگارش ایده مذکور به زمان دیگری موکول گردید و در نوشتار پیش روی – مختصراً– گفتمان آوازی اکبر گلپایگانی از منظر فراموسیقایی و به ویژه بر اساس مطالعات فرهنگی مورد شرح و بسط قرار خواهد گرفت.
چندی پیش طی نشستی مطبوعاتی با حضور آقایان اکبر گلپایگانی و «شاهین فرهت»، افاضات و توضیحات ارزندهای از جانب دکتر فرهت در خصوص کاراکتر، قدرت و مشخصات صدا و مختصات آوازی اکبر گلپایگانی، از منظر موسیقایی و کاملاً فنی و تخصصی عنوان گردید که در «مجله فرهنگ و علوم انسانی عصر اندیشه» (شماره 13) منتشر شد. نوشتار حاضر با عنایت به بضاعت محدود نگارندهاش، در صدد است در جهت تکمیل مطالب و توضیحات ارزشمند آن نشست، از منظر مطالعات فرهنگی و با رویکردی فراموسیقایی، چند سطری را تقدیم حضور نماید.
کوتاه در خصوص مبانی فکری هنرهای پاپیولار
در خصوص هنرهای پاپیولار ایرانی، ابتدا بایستی مبانی فکری این هنرها را از منظر «هنری مفهومی» مورد توجه و تأمل قرار داد. آنگاه وجوهِ اشتراکیِ این تفکرات و تأملات، ما را به این نکته رهنمون میسازد که در منطق بنیادین هنرهای پاپیولار (عامه- مردمپسند)، ضمن صیانت و پاسداشت از اصول و معیارهای هویت، سنت و اصالت ایرانی در مقاطع مختلف تاریخی، توجه به دو رکن رکینِ «زبان» و «بیان»ِ مربوط به دیالکتیک زمانی هر دوره بسیار حایز اهمیت است. گاه با تمام گسستگیهای موجود، «پیوستگی هویتی» در بستر زمانی و در خصوص آثار دیروز (و امروز برای فردا! ) شایان دقت و توجه است. حال تبیین – و پس از آن تشریحِ- این چارچوب فکری، برخاسته از جهانبینی هنرمند و جهانبینی جامعهی هنرمند است.
البته در راستای تدقیق و تعمیق بیشتر موضوع، بایستی میان مرزبندیها و تفکیکسازیها نیز قائل به تفاوت شد. توجه به این مسأله که برخلاف باور غالب، «فرهنگ عامیانه» با «فرهنگ عامه» (Popular Culture) تفاوت داشته و به نوعی فرهنگ عامیانه بخش از پیکره فرهنگ عامه است. این مسأله را در وجوه تسمیه لغات مذکور نیز میتوان جستجو کرد. «عامی» در «فرهنگ معین»؛ «جاهل»، «نادان» و «بیسواد (منسوب به عامه)» تعبیر شده که صفت نسبی است ولی «عام» و «عامه» (که جمع آنها «عوام» میباشد) در همان مأخذ؛ «همه»، «همگان» و «عموم مردم» ذکر شده است.
از طرفی در تداوم مطالعات فرهنگی، در ارزیابی «فرهنگ تودهای» (Mass Culture) با تناقض مواجه میشویم. «فرهنگ تودهای همان فرهنگ عامه است که با شیوههای صنعتیِ تولید انبوه، تولید و در بازار با سود به جمعیت انبوهِ مصرفکننده عرصه میشود»1 به عبارتی فرهنگ عامه، فرهنگی خودجوش، فعال و پویاست و فرهنگ تودهای (توده مردمی)، حاصل رویکردهای نخبهگرایانه به فرهنگ بوده که گاه موجد و موجب فرهنگ تجاری و رشد این فرهنگ است که تا مرز نخبگی و چه بسا تا مرز عامیانگی هم پیش خواهد رفت و تناقض دقیقاً در همینجاست! در فرهنگ تودهای (توده مردمی)، نقش نظام سرمایهداری و رسانههای گروهی و تأثیر و تأثر نسبت به نظام سیاسی حاکم را نیز نمیتوان کتمان داشت.
به زعم نگارنده فرهنگ عامه، دایرهای با شعاعی بزرگ و محیطی وسیع است که از فرهنگ عامیانگی تا فرهنگ نخبگی را در خود جای داده و فرهنگ تودهای (توده مردمی) نیز برخاسته از آن است. «بری ریچاردز در کتاب خود با عنوان «روانکاوی فرهنگ عامه»، فرهنگ عامه را برای اشاره به رفتارها و تجربیات عده کثیری از افراد در یک فرهنگ ملی در نظر میگیرد.»2
در این میان موازنهی مصالحهآمیز و یا مجادلهآمیز فرهنگ عامه با «فرهنگ نخبه» جای بحث فراوان دارد که از موضوع این نوشتار خارج است. اما فارغ از هرگونه نگاه نفیگونهی متداول و یا حتی اثباتگونهی صرف، باید توجه داشت که هنرهای پاپیولار (عامه- مردمپسند) برخلاف هنرهای کلاسیک؛ هنرهایی فیالذاته واقعی و به دور از تصنع، ساده (و به دور از پیچیدگی) اما دارای محتوا، سیال و پویا، دائماً نوشونده و معمولاً ساختارشکن هستند.
هنر مردمی ابتدا محتوا (آن هم محتوای نو) را برمیگزیند و سپس به دنبال قالب و فرم میرود در حالی که در هنرهای کلاسیک این مسأله معمولاً برعکس بوده و علیرغم هزینههای بسیار و مناسبتهای زبانیِ پیچیده و سنگینشان، فرمالیست و شکلگرا میباشند و تمایز اصلی در متدولوژیِ مکتبهای هنر مردمی و هنر کلاسیک در این نکته است که به طور کلی فُرم، «ایستایی» و محتوا، «پویایی» را دربردارد.
هنرهای پاپیولار (Popular) را هنرهای محبوب، وابسته به توده مردم، خلقی، ملی، تودهپسند و عوام دانستهاند. حال باید به این موضوع توجه داشت که جهت پاپیولاریته (Popularity) و یا جلب محبوبیت عامه چه عواملی مؤثر است و به عبارتی، پاپیولاریزه (Popularize) و موردپسند عامه کردن جهت نیل و تعمیم به پاپیولاریزاسیون ( -Popularizationاشتهار و محبوب سازی)، در گرو روند چه عناصری است؟
«شعر» و «موسیقی» کلاسیک ایرانی، از وجوه و شاخصههای مهم فرهنگی و به منزله بخش و رکن مهمی از هویت فرهنگی ایرانیان است. ریشه بخش عظیمی از شعر و موسیقی پاپیولار (عامه- مردمپسند) و حتی کلاسیک- پاپیولارِ ایران را در «شادمانهها» و «سوگوارهها» (البته با گستردگیِ وسیع آثار و تنوع ژانرها) و به عبارتی در «شادی» و «غم»ِ آن بایستی جستجو کرد. فراموش نکنیم که اوج هر دو مقوله مؤثر و بسیار تأثیرگذار شادی و غم، «گریه» و «اشک» است؛ اشکِ شادی و اشکِ غم!
همانطور که شرحش رفت هنرهای مردمی به عنوان هنرهای بیشتر محتوامحور و کمتر فرمگرا، «مفهوم» (concept) و چگونگیِ «سازندگی»، «پذیرندگی» و «برانگیزانندگی» آن را مورد توجه قرار دادهاند تا به معنای واقعی کلمه مفهومساز (مفهومآفرین)، تفهیمپذیر و فهمبرانگیز جلوه نمایند. این نکته تأملبرانگیز است که خاستگاه هنرهای مردمی، جامعه و بطن جامعه است و آرمانگاه آن، باز همان جامعه و قصدگاه آن، پاسخدهی و اقناع نیازهای درون جمعی انسانهای آن جامعه است. در این میان «درک و دریافت زیبایی ناب» و «خلق و آفرینش زیبایی ناب» که یکی در مدار «حسی- ادراکی» و دیگری در مدار «تحلیلی-تعقلی» قرار گرفته، بسیار حایز اهمیت است.
گفتمان آوازی اکبر گلپایگانی از منظر فراموسیقایی
در مورد اکبر گلپایگانی، بایستی در ابتدا مبانی فکری و منطق بنیادین رویکرد آوازی او، مورد بحث و بررسی قرار گیرد و دیدگاه بینابین وی را به دو مقوله «سنت» و «مدرنیته» و برآیند حاصل از این نگاه را با «زبان» و «بیان»ِ آوازی او مطابقت داد. ترسیم و سپس تبیین نمودار و چارچوب ساختاری این سیستم فکری در مدت زمانیِ بیش از نیم قرن حضور مؤثر و جریانساز او در عرصه آوازی و توجه به «پیوستگی هویتی» در بستر زمانی از نیمه دهه سی تا به حال حاضر، غیرقابل اجتناب است.
در این میان جهانبینی اکبر گلپایگانی از جامعه و محیط پیرامون خود و همچنین جهانبینی جامعه او در مقاطع مختلف زمانی بسیار تأثیرگذار است. حال اگر رویکرد آوازی او را تحت عنوان «آواز توده مردمی» در نظر بگیریم، از منظر مطالعات فرهنگی، بایستی با نگاه به عوامل تأثیرگذار بر این رویکرد چون «رسانهها»، «بازار»، «کلابهای شبانه (Night Clubs)» و ... ؛ مطالعات و بررسیهای فرهنگی و اجتماعی را در این خصوص شرح و بسط داد.
تحلیل مسائل مطروحه به انضمام بررسی دو مبحث مهم «فرم» و «محتوا» در آوازهای گلپایگانی، اندیشمندان و متفکرانِ عرصه موسیقی را به عوامل مؤثر پاپیولاریته توسط گلپا و اساساً اقدامات وی جهت پاپیولاریزه کردن «آواز ایرانی» و نیل به پاپیولاریزاسیون، آشکار و مبرهن خواهد ساخت. توجه به دو مقوله مهم «شادی» و «غم» و اهتمام به «وجه کاربردی و کارکردی موسیقی آوازی» و «مفهومگرایی» از سه حیث مفهومسازی، تفهیمپذیری و فهمبرانگیزی و خاستگاه، آرمانگاه و قصدگاهِ جامعه؛ از مسائل غیرقابل انکار در این رویداد است.
و در خاتمه باید دید که فارغ از رویکرد فراموسیقایی فوقالذکر، مباحث موسیقایی از دیدگاه فنی- تخصصی و از حیث دوایر «حسی- ادراکی» و «تحلیلی- تعقلی» ؛ «درک و دریافت زیبایی ناب» و «خلق و آفرینش زیبایی ناب» را از نظرگاه اکبر گلپایگانی به چه صورت عملی ساخته و چگونه و چطور تبلور و تجلی بخشیده است.
پینوشت:
- استریناتی، دومینیک. 1384. مقدمهای بر نظریههای فرهنگ عامه. ترجمه: ثریا پاکنظر. تهران: گامنو، ص 33.
- شرقی، خدیجه. فرهنگ تودهای و فرهنگ عامه چیست؟. تارنما و وبگاه اینترنتی انسان شناسی و فرهنگ. http://anthropology.ir
منابع و مآخذ:
- نقیزاده، محمد و درودیان، مریم.1387. تبیین مفهوم گذار در مبانی هویت تمدن ایرانی. نشریه هویت شهر، دوره 2، شماره 3، پاییز و زمستان، صص 84- 73.
- شرقی، خدیجه. فرهنگ تودهای و فرهنگ عامه چیست؟. تارنما و وبگاه اینترنتی انسان شناسی و فرهنگ. http://anthropology.ir
- بدون ذکر نام نویسنده. نگاهی به تفاوتهای هنر فاخر و هنر مردمی. تارنما و وبگاه اینترنتی ویستا (http://vista.ir) به نقل از روزنامه ابرار.
این نوشتار به تاریخ 26 بهمن 95، در ضمیمهی ادبی و هنری روزنامه اطلاعات به چاپ رسید.
قول و غزل در ساز و سخن...
ما را در سایت قول و غزل در ساز و سخن دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 117 تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 22:23