آواها و نواهایِ «معنـــــــاگرا»
نگارش : محمدرضا ممتازواحد
ابتدا ذکر توضیحی کوتاه در خصوص صداهای «معناگرا» لازم و ضروری است. شاید نقدی به این عنوان صورت پذیرد که مگر صدایی عاری از «معنا» هم یافت میشود؟ بایستی در پاسخ به این سئوالِ منتقدانه اظهار داشت که در حوزهی سینما، ژانری به نام «سینمای معناگرا» وجود دارد که چندی پیش در یکی از شبکههای سیما، برنامهای سینمامحور هم با این موضوع تولید و پخش میشد. به هر صورت کلیهی فیلمهای سینمایی از سطحیترین آثار تا عمیقترینِ آنها، حایز معانی پیدا و پنهانِ خاص خود میباشند ولی، این کجا و آن کجا؟! باید دید «معنا» و حدود و ثغور آن در سینمای تجاری و مردمپسند تا به چه حد و مرز است و در سینمای هنری تا چه حدودی را در بر میگیرد.
این تعبیر و بسط آن در حوزهی «موسیقی» و «آواز» هم دقیقاً همین مضامین را مشمول میگیرد. صداهایی که به محض خروج از دهان خواننده، شنونده را فارغ از کلام و مضمون و قالب و نوعِ خوانش، به قبض و بسطی روحانی و شنیداری مبتلا میسازد. صداهایی که بیشتر جوششی است تا کوششی و درصد اکتساب در آنها نه این که مطرح نباشد بلکه در وهلهی دوم از درجهی اهمیت قرار میگیرد. صداهایی از نسل طلایی که شاید «سیداحمد مراتب (درۀالتاج اصفهانی)» و انگشتشماری دیگر را بایستی از آخرین میراثداران آن برشمرد؛ صداهایی به غایت ژرف و معناگرا.
حال اگر این صدا بخواهد «آواز کلاسیک» بخواند یا «مرثیه» و یا بانگ «اذان» سر دهد یا که «مناجات»؛ گیرایی و گیرندگی دارد. در ایامی نه چندان دور بیشترِ صداها - و حتی بیشترِ سازها هم- چنین بود، چه شد که اغلبِ صداهای آوازی از «جاذبهبرانگیزی» به «دافعهآمیزی» انجامید؟!
آیا مهلت آن نرسیده است که آوازخوانان جوانِ فعال در عرصههای «موسیقی اصیل» و «موسیقی مذهبی»، قدری به ریشههای خود و به خصوص به حال و هوای آثار غنی پیشینیان رجعت نمایند؟ آیا متولیان و مسئولان رسانههای جمعی شرایطی را فراهم خواهند آورد که در رسانهها، شنونده و شاهد صداهایی از جنس سیداحمد مراتب باشیم. چه بسا حضور مجدد ایشان و امثالِ وی در عرصههای آوازی، موجب نجات آوازِ در حالِ احتضار باشد. امید است در وانفسایی که نَفَسهای «آواز» (آواز، به گستردگی وجوهِ کارکردی و کاربردی آن! )، به شمارش و ثانیه افتاده، اقدامی شایسته و بایسته صورت پذیرد.
این نوشتار به تاریخ 30 امرداد 96، در روزنامه همشهری به چاپ رسید.
این چراغ هرگز خاموش نخواهد شد

نگارش: محمدرضا ممتازواحد
راقم این سطور طی این سالها و در چند نوشتار اخیرش درخصوص استاد ارجمند و پیشکسوت عرصه آواز ایران جناب «سیدرضا طباطباییکربکندی»، به چند اثر آوازی ایشان اشاره داشته است ولی در چند روز اخیر و در یک جمع هنری، موضوعی را نگارنده با تنی چند از اهالی فن موسیقی در میان گذاشت مبنی بر این که در میان انبوه آوازهای اجرا شده توسط سیدرضا طباطبایی در طول این سالها، - به طور مثال- اگر فقط و فقط، دو آواز معروف ایشان یکی در دستگاه ماهور (برپایه سرودهای با مطلع: «برفراز مجلس ما ماهی امشب سر زند/ خنده بر خورشید و ماه از تابش منظر زند») و دیگری در دستگاه چهارگاه (براساس سرودهای با مطلع: «کاش میشد که دمی را من و جانانه به هم/ بنشینیم و بریزیم دو پیمانه به هم») را فاکتور بگیریم؛ بیتردید همین دو آواز کمنظیر برای تمامی فرهنگ مضبوط 112 سالهمان کفایت میکند. حال قضاوت نمایید کلیت و تجمیع تعداد کثیر آوازهای ایشان در طول بیش از نیم قرن فعالیت هنری و موسیقاییاش، چه تأثیری را در برخواهد داشت؟!
نکتهای که بایستی به آن توجه داشت این است که خوانش آوازی سیدرضا طباطبایی، وجه دیگری از سبک آوازی معروف به مکتب و شیوه آوازی اصفهان را به منصه ظهور رسانده است و در این میان، جای خالی نام ایشان در ردیف اسامی صاحبنام این مکتب آوازی قدری سئوالبرانگیز است. قطع به یقین تاریخ خود بزرگترین قضاوتکننده است و بیگمان در آیندهای نه چندان دور، نام ایشان نیز در زمره صدرنشینان کانون هنری آواز اصفهان و در ردیف اسامی بزرگانی چون سیدعبدالرحیم اصفهانی، سیدحسین طاهرزاده، تاج اصفهانی، ادیب خوانساری، محمد طاهرپور، دکتر حسین عمومی و.... قرار خواهد گرفت و از این نکته نیز نباید غافل شد که برخلاف نظر عده قلیلی که معتقدند پس از رحلت صاحبنامان فوقالذکر، چراغ سبک آواز اصفهانی برای همیشه خاموش شد، بایستی عنوان داشت که با وجود خدمات و زحمات تازه درگذشتگانی چون حسین قدیریگزی و کریم سماوی و هنرمندان در حال حیاتی همچون ناصر یزدخواستی، سیدرضا طباطباییکربکندی، عسگری آقاجانیانمیری، علیاصغر شاهزیدی، مرتضی شریف، فضلالله شاهزمانی، محمدتقی سعیدیولاشانی، رضا قرنیاناصفهانی و همچنین هنرمندان نسل بعدی اینان چون منصور اعظمیکیا، حسن منصوری و... ؛ «این چراغ هرگز خاموش نخواهد شد» !
این نوشتار به تاریخ دهم امرداد 96، در روزنامه همشهری به چاپ رسید.
درآستانه 7 اَمُرداد؛ زادروز «سیدرضا طباطبایی»
تجلیبخش و نمایانگر حماسه آواز

نگارش: محمدرضا ممتازواحد
خواننده و آوازخوان پیشکسوت «سیدرضا طباطبایی» (متولد 7 اَمُرداد 1323- کربکند از توابع بُرخوار اصفهان) برخاسته از پایگاه تعزیه است. پدر گرانقدرش (سیداسدالله) از تعزیهخوانان نامدار خمینیشهر و برخوار بود. طباطبایی اولین تجربههای حرفهای خود را در رادیو اصفهان و با خواندن اشعار مذهبی در مراسمهای مذهبی آغاز کرد و پس از شکلگیری کلاسهای آموزشی رادیو به شاگردی «محمد قاضیعسگر» و «ملاحسین» درآمد. از سال 1340 که «جلال تاجاصفهانی» مسئولیت تدریس کلاسهای مرکز رادیو را برعهده گرفت به جمع شاگردان ایشان پیوست و این تلمذ تا پایان عمر تاج تداوم یافت. طباطبایی در حین تحصیل موسیقی از اجرای برنامههای هنری در رادیو و تلویزیون غافل نبود و مدتی را نیز در دانشگاه موسیقی فارابی - تا تعطیل شدن آن مرکز- به تحصیل مشغول شد. «چندآموزی» و خوشهچینی از استادان مختلفِ کانون هنری اصفهان و همچنین پایگاه مهم و تأثیرگذار تعزیه که حقیقتاً هنرمند آوازخوان را از هر حیث ساخته و پرداخته مینماید، در شکلگیری شخصیت آوازی متفاوت و متمایز سیدرضا طباطبایی سهم بسزایی داشته است و البته نبایستی از رویکرد رفتاری و شخصیت ذاتی ایشان نیز غافل بود که در طی این سالها با دوری جستن از قیل و قال و سودای جامعه هنری امروز، دُر وجودی خود را مکتوم ساخته است.
در اثر تصویری بهجای مانده از روز نکوداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی به تاریخ 25 اردیبهشت 1381 در دولتآباد اصفهان و در منزل «علیاکبر رفیعیدولتبادب=آبادی»؛ پس از اجرای آوازخوان پیشکسوت «ایرج (خواجهامیری)» و سپس «محمد معتمدی» همراه با هنرنمایی «فضلالله توکل» و «امیراحسان فدایی»، شاهد اجرای آوازی توسط سیدرضا طباطبایی هستیم. طباطبایی به همراه نی «سعید روحانی» و تنبک «اشرفیان» ابیاتی از سروده «داراب افسربختیاری» را با مطلع: «کاش میشد که دمی را من و جانانه به هم/ بنشینیم و بریزیم دو پیمانه به هم» در دستگاه چهارگاه اجرا مینماید. طباطبایی در این آواز چون سرآغاز سایر آوازهایش که معمولاً بدون دِلِی دِلِیهای مرسوم آوازی است، با ادای درآمد تحریری کوتاه مستقیم به سراغ شعر رفته و به خوانش درآمد چهارگاه میپردازد. از نکات جالب توجه در ادای درآمد چهارگاه توسط ایشان، اجرای عبارت «دو پیمانه به هم» است که اوج ناگهانی ایشان در هنگام ادای واژه «پیمانه» و فرود زیبایش در عبارت «به هم» در نوع خود، تخصص و تسلطی استادانه را به منصه ظهور نشانده است و در ضمن، انگارهی ملودیک و به اصطلاح melodic's patte درآمد چهارگاه را نیز در این اوج و فرود ناگهانی مجسم و متبلور ساخته است. تأکیدات و تکرارهای حساب شده ایشان در دوبارهخوانی و یا حتی سهبارهخوانی برخی از مصراعها و یا برخی از عبارات شعری بسیار قابل توجه است. ادای تحریر ریسهای و اشاره به مخالف پس از خواندن مصراع چهارم و همچنین ادای تحریر مطول و جانانهی زابل پس از مصراع ششم، از دیگر ویژگیهای مهم این آواز است. طباطبایی پس از اجرای مصراع اول مخالف («قدرت عشق بنازم که به یک تیرنگاه»)، پس از ادای عبارت «تیر نگاه» فیگور تحریر جوادخانی را مختصراً ادا نموده و پس از اجرای مصراع بعدی و تکمیل حالت ملودی گوشه مخالف، تحریر جوادخانی را به سبک و شیوه خود اجرا مینماید. و سرانجام، ابیاتی برگرفته از هفت اورنگ جامی و اجرای مثنوی مخالف (و یا به تعبیری دیگر، مثنوی شکسته مخالف) که پایانبخش اجرای ایشان است.
از نکات قابل توجه در خصوص این آواز و سایر آوازهای سیدرضا طباطبایی، فُرم آواز ایرانی و ساختار متعارف این فرم از منظر ایشان است. همچنین متر و معیار آوازخوانی ایشان و نحوه تلفیق شعر و موسیقی و از آن مهمتر، چگونگی شیوه «تقطیع» و تطبیق دانش ادبی وی بر دانش موسیقایی اوست. تأملی بر جملهبندی در تحریرها و ساخت جملات تحریری ایشان و البته بررسی کیفیت آوایی و تنوع آوایی جناب طباطبایی و نقش آنها در رنگآمیزی تحریرهای او و همچنین تکنیکهای استاد در جملهبندیهای آوازی و شعری و چگونگی حفظ وزن و ریتم در آوازش، از دیگر نکات مهم و قابل بحث و بررسی است. و در پایان بایستی اذعان داشت که مهندسی آوازی سیدرضا طباطبایی و طراحی پلانهای آوازی توسط وی و اجرای آنها آمیخته با حس و حال نهفته در آوازهایش، جلوهگری و جلوهنمایی آواز ایرانی را به حداعلاء رسانده و «حماسه آواز» را با قدرت و ظرافتِ توأمان، ترسیم و متجلی و به معرض نمایش گذاشته است.
این نوشتار به تاریخ 3 امرداد 96، در روزنامه صبا به چاپ رسید.
درآستانه 27 خرداد، سالروز درگذشت «جلیل شهناز»
شهناز از زبان لطفی؛ لطفِ ساز شهناز

نگارش: محمدرضا ممتازواحد
در یک فایل صوتی که گویا از سلسله گفتارهای رادیویی هنرمند فقید «محمدرضا لطفی» در سالهای اخیر است، در قسمتی از آن فایل، لطفی از دیگر هنرمند فقید «جلیل شهناز» نام برده و سبک و شیوه این هنرمند قدیمی و پیشکسوت را به صورت تخصصی و با اجرای ساز به تحلیل و بررسی پرداخته است. محمدرضا لطفی میگوید: «در موسیقی تغزلی که جلیل شهناز سرآمد این مکتب است، [در ساز ایشان] شما ریزهکاریها، کششهای عرضی و مضرابهای پرطنین و پرشتاب میشنوید همراه با چهارمضرابهای بسیار شعفانگیز و پایههای بسیار زیبا و لطف و ملاحت و زیبایی بسیار بسیار عالی. برای مثال وقتی ما در موسیقی ردیف یک جملهای را مینوازیم، همانطور که قبلاً هم اشاره کردم در مکتبهای رسمی ما خیلی حق نداریم از کندهکاریها استفاده کنیم. از نالهها نمیتوانیم استفاده کنیم. از نالههای عرضی نمیتوانیم استفاده کنیم که برخی از این نالههای عرضی البته از ویولن رضا محجوبی و شاگردانش وارد این موسیقی شده [است]. مثلاً در این جمله وقتی شما درآمد شور را مینوازید ... (اجرای ساز بر پایه گوشه کرشمه درآمد آوازی دستگاه شور) ... در اینجا شما خیلی از نالههای عرضی و طولی استفاده نمیکنید ولی همین ملودی را وقتی که جناب جلیل شهناز مینوازد از نالههایی بدینگونه ... (اجرای ساز) ... [و] اشارهها[یی بدین گونه] ... (اجرای ساز) ... استفاده میکند. به خصوص از خَرَک برای آن نالهها بسیار استفاده میکند. برای مثال گوش کنید .... (اجرای ساز)... این مدل در ردیف مرسوم نیست. در ردیف مینوازند... (اجرای ساز) ... صدا تخت تمام میشود. اینجا [یعنی در موسیقی تغزلی و ساز جلیل شهناز] میگوید ... (اجرای ساز) ... کندهکاریها زیاد است ... (اجرای ساز) ... پس همانطور که دقت کردید از کندهکاری[ها]، نالههای طولی، نالههای عرضی مانند ... (اجرای ساز) ... [بسیار استفاده میشود]. من خیلی وقت است که ساز این استاد را تقلید نکردم، قادر نیستم واقعاً تقلید کنم ولی چند دقیقهای سعی میکنم به آن شیوه بنوازم ... (اجرای ساز) ... ببینید در اینجا ساز با یک فضای متفاوتی شروع میشود؛ ضربیها، کششهایی دارند که بعضی اوقات دقیقاً سر ضرب نمیافتد و این یکی از مختصات این نوع موسیقی است. یعنی یک مقدار ضربها دیرتر سرضرب میافتد و [به همین خاطر] یک شیرینی خاصی میدهد. برای مثال دقت کنید وقتی [جلیل شهناز] مینوازد ... (اجرای ساز) ... ببینید دیرتر مینشیند. و یا چهارمضرابهایی که نواخته میشود چهارمضرابهایی بسیار بسیار زیبا و شَلالها و مضرابهای از چپ این استاد و این شیوهی در واقع موسیقی، یک فضای بسیار پرجرأت و زیبایی را به وجود میآورد».
اولین نکتهای که در توضیحات جناب لطفی به چشم میخورد تقسیمبندی تأملبرانگیز ایشان با عناوین «موسیقی ردیف» و «موسیقی تغزلی» در حوزه اجرای موسیقی کلاسیک ایرانی است و جالب این که ایشان، جناب شهناز را سرآمد موسیقی تغزلی دانسته است. در خلال توضیحات لطفی بایستی به این نکته توجه داشت که آنجا که وی به «لطف و ملاحت و زیبایی» اشاره میکند، به هیچ وجه دالّ بر بارِ ارزشی و احساسی نبوده بلکه این مهم دلالت بر متغیرهای کیفی از منظر زیباییشناختیِ مکتب موسیقی تغزلی (به طور اعم) و سبک و شیوه جلیل شهناز (به طور اخص) دارد. و اما مطلب آخر، توصیف فضای موسیقی شهناز توسط لطفی است که آن را «پر جرأت» و «زیبا» تعبیر کرده است. باید این واقعیت را پذیرفت که بسیاری از زوایا و ابعاد هنری جلیل شهناز و محمدرضا لطفی – دو هنرمند بزرگ از دو مکتب هنری کاملاً متفاوت- هنوز هم ناشناخته و نامعلوم مانده است. روح هر دو عزیز آسمانی، مترنم از نغمات الهی باد.
این نوشتار به تاریخ 27 خرداد 96، در روزنامه ایران به چاپ رسید.
قول و غزل در ساز و سخن...
ما را در سایت قول و غزل در ساز و سخن دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 124 تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 1:42