وبلاگ کوتاه کلمه وبلاگ درخصوص کلمه وبلاگ «صدیف کلمه وبلاگ رامبد» کلمه
گر طمع وبلاگ داری کلمه از آن جام وبلاگ مُرصَّع کلمه مِی وبلاگ لَعل کلمه ....*

نگارش: محمدرضا ممتازواحد
در مورد شخصیت ارزنده و ممتاز و حققیتاً دُر کمیابی چون وبلاگ «صدیف کلمه وبلاگ رامبد» کلمه (متولد 15 خرداد 1318 ه.ش)، از چند منظر بایستی بهبحث و بررسی پرداخت. نخست اینکه، با وجود تلمذ در محاضر نادر بزرگانی که بسیاری دیگر نیز چون صدیف رامبد در مکاتب آنان تلمذ نموده بودند، چگونه شد که وی بهچنین لحن و خوانش و گفتمانی دست یافت؟ و دیگر اینکه گفتمان آوازی او چگونه و بهچه صورت شکل گرفت؟ (البته شاید اطلاق همین لفظ "گفتمان" توسط برخی از صاحبنظران، انتقاداتی را هم برای راقم این سطور بههمراه داشته باشد!) و بههمین دلیل رویکرد نوشتاریِ مقاله حاضر، قدری چیستیگرایانه و چراییجویانه خواهد بود.
در بیوگرافیهای منتشر شده از صدیف رامبد آمده است که وی فراگیری آوازها و تعزیهخوانی را از سن نُه سالگی آغاز کرد و در دوازده سالگی با معرفی «حسین یاحقی»، بهمحضر «سلیمان امیرقاسمی» راه یافت. صدیف رامبد در مدت بیش از پانزده سال، توشهگیری و خوشهچینیاش را در محضر آن استاد خلوتنشین ادامه داد. سپس جهت فراگیری سایر شیوههای آوازخوانی با معرفی «ابراهیم بوذری»، بهمحضر «اقبال آذر» رسید و در کنار آن با معرفی «محمود کریمی» نزد «عبدالله دوامی» رفت و بهتکمیل هر چه بیشتر ردیف آوازی پرداخت.
نکتهای که شایان توجه است، صدیف رامبد برخاسته از دیار اردبیل است و اهالی فن موسیقی واقفند که اردبیل، صاحب مکتب غنی موسیقی مذهبی بوده و چه بسیار از مشاهیری که در حوزه موسیقی گسترده مذهبی (اذان، مرثیه، تعزیه و....) از آن دیار برخاستهاند. تلمذ وبلاگ کوتاه کلمه اما پُربار صدیف رامبد در این خصوص بهویژه در حوزه موسیقی تعزیه و تأثیر ناخواسته و انکارناپذیر ایشان از موسیقی آوازی این آیین دیرپا و غنی که هنوز هم در بافتِ لحنی و بیانی و در شیوه آوازی منحصر بهفرد او پدیدار و نمایان است، بسیار حایز اهمیت جلوه مینماید. و اما نقش و اهمیت سه شخصیت مؤثر در مورد صدیف رامبد یعنی آقایان حسین یاحقی، ابراهیم بوذری و محمود کریمی را نیز نمیتوان نادیده انگاشت.
فارغ از شخصیت ارجمند ابراهیم بوذری که آوازخوانی کمکار و گوشهنشین و خوشنویسی اهل دل بود، حسین یاحقی و محمود کریمی هر یک بهنوبهی خود و در حیطهی تخصصشان، هنرمندان و مدرسانی پرکار و شناخته شده بودند و اینکه، دلیل محک گوهر درونیِ صدیف رامبد توسط این دو استاد بزرگ و معرفی او بهمحاضر بزرگ استادان آن زمان چه بوده، خود سئوالی تأملبرانگیز است؟! ولی بههر حال حسین یاحقی و محمود کریمی حتماً و قطعاً در وجود صدیفِ جوان آن روزگار، نکتهای را دیده و یا تشخیص داده بودند که در جهت مساعدت و معرفی وی برآمدند و سئوال مهم دیگر اینکه، چرا خودِ آنان که از مدرسان کارکشته و شناختهشدهی موسیقی سازی و موسیقی آوازی بودند درصدد تعلیم او برنیامدند و این دُرِ کمیاب را بهاساتید نسل قبل خود معرفی کردند؟!
دراینجا نکتهای شایان ذکر است که بهزعم راقم این سطور، بیشترین تأثیر صدیف رامبد (البته بعد از تعزیهخوانان قهار و موسیقی غنی تعزیه و حالات و حرکات نهفته در این مراسم آیینی غنی) ابتدا از سلیمان امیرقاسمی و سپس از اقبال آذر بوده است.
وبلاگ درخصوص کلمه استاد کمترپرداخته شدهی عرصه موسیقی آوازی، سلیمان امیرقاسمی (سلیمان امیرقاسمخانی- معروف به سلیم خان) که شیوه آوازیاش منحصر بهخود اوست بایستی اذعان داشت که اجرای متفاوت امیرقاسمی (1355- 1263ه.ش) در شیوه ادای تحریرها و بهخصوص در ادای کلمات و واژگان شعر با تقطیع و تأکید متفاوت، وی را حایز شیوه آوازی مختص بهخویش ساخت. امیرقاسمی که نامخانوادگیاش در اصل "امیرسلیمانی (عضدالملک)" بوده، شاگرد «عیسی آقاباشی» و مصاحب و معاشر و مجالس با «علی نایبالسلطنه» و «میرزاغلامرضا شیرازی» بود.
«مجید کیانی» در بخشی از مقدمهی کتاب «پژوهشی در زندگی هنری سلیمانخان امیرقاسمخانی» که با تحقیق و پژوهش «تهمورس شاهرخی» منتشر شد، مینویسد: «زمانی که برای فراگیری ردیف و شیوه سنتورنوازی حبیب سماعی در خدمت استاد نورعلی برومند بودم، ایشان از طرز صحیح و زیباییِ خواندن و همچنین از وسعت کامل صدای سلیمانخان امیرقاسمخانی بسیار تعریف و تمجید میکرد، این در حالی بود که استاد برومند تحت تأثیر مکتب سیدحسین طاهرزاده بود و شیوه و طرز خواندن او را در آموزش بهکار میبرد. ویژگی دیگر آواز امیرقاسمخانی پرهیز از بیهودگی خواندن و بسطهای نامناسب است که بسیار گویا و مختصر و بهصورت ایجاز، مطالب زیبای آن را در یک آواز یا دستگاه میشنویم». (کیانی، 1394)
صدیف رامبد در طول مدت بیش از پانزده سال تلمذ در مکتب فیاض امیرقاسمی، «شیوه آوازی»، «ظرایف و دقایق آوازی» و «شیوههای درست آوازخوانی» را از محضر این استاد وارسته فراگرفت. همچنین تلمذ و تحصیلِ صدیف رامبد در محضر اقبالالسلطان آذر نیز درجهت تقویت هر چه بیشتر آموختههای دوران کودکیاش و میراث مکتب غنی آذربایجان، این ناخودآگاهِ آوازی را هر چه بیشتر و بیشتر به خودآگاهی آوازی مبدل ساخت بهگونهای که ماحصل تحصیلات طولانی مدتش بهانضمام خلاقیت خود او و بهویژه رجوع استاد بهخویشتنِ خویش و رسیدن به آوایِ درون، وی را نهتنها از اسلاف خویش بلکه از معاصران و نسل آوازی بعد از خودِ او نیز، متمایز و متفاوت ساخت و هماینک ایشان از انگشتشمار سکانداران سبک و شیوه و مکتب آوازی تبریز میباشد.
با بررسی مختصات آوازی صدیف رامبد، فارغ از مؤلفههای کیفی و بهویژه مؤلفههای کمی صدای وی، دو نکته بیش از هر چیزی ذهن نگارنده را به خود مشغول ساخته است. نخست جملهپردازیهای شعری او و سپس جملهسازیهای تحریری وی که از هر حیث، فُرم ملودیک و ساختار جملهبندی متمایزی را از جانب ایشان بهمنصه ظهور رسانده است. وبلاگ درخصوص کلمه جملهپردازیهای شعری او، چگونگیِ شیوهی تقطیع و تطبیقِ دانش ادبی وی با دانش موسیقاییاش بسیار شایان اهمیت است. صدیف رامبد در «تقطیعِ» کلمات و عبارات و جملات شعری آنهم اغلب با تحریرهای جداکننده و «تلفیقِ» آن (کلام) با ملودی (موسیقی)، صاحب سبک و شیوه بهخصوصی است و همین موضوع بهانضمام تنوع تحریر و متربندی و زمانبندیِ خاص در آوازهایش، سبک و شیوه آوازی ایشان را منحصربهفرد جلوه مینماید.
همچنین وبلاگ درخصوص کلمه جملهسازیهای تحریری صدیف رامبد نیز نمیتوان سخن نگفت که فارغ از قوهی خلاقهی ایشان در ساخت و پرداختِ جملات تحریریِ بدیع، بهرهگیری هر چه بیشتر از موسیقیِ حروف و واژگان - بهطوریکه فارغ از رویکرد زیباییشناسانهی ایشان به مقولهی تحریر- ، "تحریر" از منظر وی - گویا - نوعی رویکردِ ابزاری جهت تقطیع موردنظر و موردپسندش بوده و میباشد. کلمات و عبارات بهکار رفته در نوشتار پیشِرو، اصلاً و ابداً دالّ بر بارِ احساسی و شیفتگی نبوده و درصدد است که در حد بضاعت ناچیز نگارندهی آن، از منظری پدیدارشناسانه بهاین گفتمان کمتر پرداخت شدهی آوازی پرداخته شود.
با توجه بهمختصر توضیحات فوقالذکر (که البته تا حدی اصول زیباییشناسانهی شعر و موسیقی از منظر صدیف رامبد را نیز دربرمیگیرد)، بهعنوان مصداق میتوان بهاولین اثر منتشر شده از ایشان در برنامه رادیویی چکاوک اشاره کرد. آوازی در مثنوی بیات زند (بیات ترک) با کلام مولانا همراه با سنتور «رضا شفیعیان»: «بشنو از نی چون حکایت میکند/ از جداییها شکایت میکند/ کز نیستان تا مرا ببریدهاند/ در نفیرم مرد و زن نالیدهاند/ سینه خواهم شرحه شرحه از فراق/ تا بگویم شرح درد اشتیاق....» صدای پرهیمنه صدیف رامبد در این اثر همراه با تحریرهای ویژهاش و توجه ایشان بهحس کلمات از جمله ادای واژه «جداییها» که سیر ملودیک صعودی دارد و رعایت قرینههای دور و نزدیک و قرینهآفرینیهای موسیقایی از جمله ادای واژه «نفیرم» بهقرینگیِ «جداییها» و همچنین ادای حس آواز مطابق با حس واژگان مانند ادای واژه «نیستان» و یا رهایی صدا در هنگام اجرای مصراع «سینه خواهم شرحه شرحه از فراق» بهویژه در زمان تلفظ کلمه «سینه» و دهها و بلکه صدها نکتهی غیرقابل تعیُّن و غیر قابل تبیُّنِ دیگر که با چشم دل و گوش جان باید دید و شنید.
در صفحه شخصی موسوم به «شهرآشوب» (@shahr_ashoub) بهمدیریت «عارف شاهدنواز» (موسیقیدان) آمده است: «آواز استاد صدیف، تجسمی از صلابت سرزندگی و نگرش حماسی در هنر ایرانی است. از این استاد خلوتگزیدهی بینیاز از تماشا هر چند اثر، کم در دسترس است ولی بهمصداق کم چون دُر، هر اثرش حاوی حسی ناب و تکرارناشدنی از هنر ایرانی است. آواز او از یک سو یادآور حماسههای شاهنامه است و از سویی دیگر بهقول فرزانهای که در وصف [همین] مثنوی ایشان میگفت: گویی [که] حضرت مولوی، مثنوی را برای آواز صدیف سروده! مخاطبان هنر اصیل ایشان - مانند همه هنرمندانی که اصالت را پایه و مایه کار هنری خود قرار دادهاند- اندکند اما هر کدامشان، بیشک جزء فرهیختگانِ فرهنگدوستند....»
همچنین در دیگر اثر شنیدنی ایشان که آوازی بداهه و در عین حال "گُدار"وار1 که حقیقتاً اثری مرصعخوانی است، صدیف رامبد همراه با کمانچه «درویشرضا منظمی»، نی «عبدالنقی افشارنیا» و تار «داود آزاد» بر روی کلامی از عطار نیشابوری با این مضمون: «ای نهان از دیده و در دل عیان/ از جهان بیرون ولی در قعر جان/ هر کسی جان و جهان میخواندت/ خود تویی از هر دو بیرون جاودان....» آوازش را در مثنوی بیات زند آغاز و جالب اینکه، شگردهای معمولِ خوانش وی در کلام و نوا (بهویژه تحریر زیبا و عجیب بعد از ادای کلمه «تویی» در مصراع چهارم) چون سایر آثار آوازیاش باز هم جلوهبرانگیزی مینماید. رامبد صدیف در این اثر با تحریر و فرود زیبایی که در ابتدا میل به درآمد بیات زند دارد، ابتدا به عراق و سپس گریزی به محیر زده و نهایتاً پس از ورود بهفضای رُهاب، وارد دستگاه نوا میشود. فقط اهالی فن موسیقی واقفند که این سیر منطقی ملودیک و چنین چینش و ترتیبی از الحان همراه با شناخت توأمانِ عملی و نظری در این خصوص - آنهم در بداهه و آنِ لحظات و خلقاللحظه اجرای آن - تا بهچه حد حایز صعوبت و دشواری است و البته نوازندگی و جواب آواز آن نیز بههمین میزان و بلکه هم بیشتر، مشکلتر است. این آواز که مربوط به کنسرت 1992م. صدیف رامبد در کلن آلمان است بهصورت آلبوم نیز منتشر گشته و غیر از نوازندگان فوقالذکر، «حسن سامانی» سنتور و «بهنام سامانی» دف و تنبکنوازی این کنسرت را برعهده داشتهاند.
«داود رجبی» (اندیشمند و پژوهشگر موسیقی) در توضیحات کتبیاش بهنگارنده نوشته است: «بنده [رجبی] از آقای صدیف سه آواز در بیات اصفهان شنیدهام. دو آواز ضبط خصوصی و پنهانی و دیگری اجرای بیات اصفهان و مرکبخوانی همراه با وبلاگ داری کلمه وش طلایی در تالار وحدت، که از این اجرا کنسرت تصویری با کیفیت صدابر وبلاگ داری کلمه مطلوب موجود است. چند وقت پیش هم آواز بیات اصفهانی از دوره کهنسالی استاد فقید اقبال آذر در سری دوم روایت آوازی استادان قدیم بهکوشش دکتر بهمن کاظمی شنیدم که برایم بسیار جالب بود و بارها آن را گوش کردم و سیر نمیشدم. شاید بهخاطر شباهتهای فراوان و فیگورهای آوازی جناب اقبال بود که عیناً آن را در آوازهای بیات اصفهانِ استاد صدیف هم شنیده بودم. بهنظر دکتر کاظمی، در حال حاضر فقط دو استاد آواز هستند که روایتی جدا از روایتهای آوازی معمول ارائه میدهند؛ یکی حاتم عسگریفراهانی و دیگری صدیف رامبد. متأسفانه دربرشماریِ شاگردان در حال حیاتِ اقبالالسلطان، بیشتر از افرادی دیگر نام برده میشود و کمتر نامی از آقای صدیف بهمیان میآید در حالیکه اوجخوانی[ها] و تحریرهای روانِ پرهیبت و جسورانهای که اقبالِ تکرارنشدنی را در اذهان تداعی میکند، تنها در آوازهای صدیف رامبد دیده و شنیده میشود.
مورد دیگری که در آوازهای جناب صدیف جلب توجه میکند و ایشان را از خوانندگان دیگر متمایز میسازد تندخوانیهایی هست که در برخی از آوازهای ایشان بهچشم میخورد بهاین صورت که با سرعتی نامتعارف با آوازهای همگونی که گوش ما بهشنیدن آنها عادت کرده، یک یا دو بیت را پشت سر هم میخواند؛ از جمله در مثنوی بیات شیراز در برخی آوازهای بیات اصفهانِ ایشان (فرمی از آواز که در تعزیهخوانیها شنیده میشد). بهنظر میرسد استاد صدیف مانند برخی از استادان پیشین با اعتقاد به این موضوع که در ضبط یک ساز و آواز تنها سایهای از حس مشترک بین خواننده و نوازنده منتقل میشود علاقه چندانی بهضبط مجالس خصوصی و محفلی نداشته و ندارد و معدود ضبطهای اینچنینی هم بهصورت پنهانی انجام شده است. متأسفانه اهمیت ضبط و بهیادگار گذاشتن رپرتوار این استاد پردهنشین کاملاً مغفول مانده است. کارگانی که ماحصل شاگردی او در محاضر دو استاد بزرگ موسیقی دهههای پیشین یعنی آقایان اقبال و امیرقاسمی در طی سالهای متمادی بوده است، و همین نکته اهمیت ضبط آن را افزون میسازد. کاری که اگر امروز انجام نشود شاید فردا خیلی دیر باشد». (رجبی، 1397)
به لطف و محبت همیشگی دوست عزیز و فرهیختهام داود رجبی، توضیحات تکمیلی و ارزندهای از جانب دکتر«بهمن کاظمی» بهراقم این سطور مرحمت گردید.
دکتربهمن کاظمی (موسیقیشناس اقوام و ملل و مدرس دانشگاه) و بهرهمند از سالیان سال مجالست و معاشرت با نوادر مطلعان ، معمران و استادان کنونی (بهمعنای واقعی کلمه مطلع، معمر و استاد) از جمله استادان «حاتم عسگریفراهانی» و وبلاگ «صدیف کلمه وبلاگ رامبد» کلمه و صاحب تألیفات ارزندهای چون «هویت ملی در ترانههای اقوام ایرانی»، «قانونمندی آواز»، «موسیقی قوم کرد»، «موسیقی قوم تالش»، «موسیقی ایلام»، «سلسله موی دوست، مردمشناسی موسیقی اقوام ایرانی»، «گلبانگ سربلندی» و.... ، در فایل صوتی مرحمتی خود در مورد منظومهی فکری صدیف رامبد و چارچوب و چیستی ردیف از منظر ایشان میگوید: وبلاگ «صدیف کلمه رامبد، ردیف را بهخوبی شناسایی کرده و متوجه شده است که هر کدام از این هفت دستگاه و پنج مایه آوازی، چه فضای ذهنی و فکریای دارند و چه شعری را مناسب برای آنها باید انتخاب کرد و چه حالتهایی در تحریرهای آنها وجود دارد.
از دیگر خصوصیات ایشان این است که حتی بعضی از آوازها را در یک کوک خاص نمیخواند. اینکه مثلاً بیات ترک را در "دو" یا "سی بمل" بخواند، نه! ایشان بیات ترک را در "فا" اجرا میکند و بههمین دلیل است که وی معمولاً سعی میکند بیات ترک را در مرکبخوانیهایش اجرا کند، یک جایی برود که مثلاً آنجا را تبدیل به گوشه عراق بکند و عراق را بهبیات ترک تبدیل نماید که اوج باشد. در این زمینه ویژگیای که صدیف دارد، تحریرهای فرود و شروعِ کاملاً مجزا است و کاراکتر این دو تحریر (آغاز و پایان) در تحریرهای آوازهای ایشان معلوم و مشخص است که چگونه است و حتی این مشکل نهتنها در خوانندگان امروز که در برخی ردیفهای روایت شدهی اخیر هم وجود دارد که مثلاً راوی و یا آوازخوان در آغازِ آواز یک چیزی میخواند و شما میبینید این تحریرِ فرود است که شخص در شروع و آغازِ آوازش اجرا کرده و یا مربوط به بخش دیگری از آواز است؛ اما در آثار صدیف رامبد از این قبیل کارها مرسوم و معمول نیست. در فرهنگ صوتیمان بهخصوص در خصوص آثار قدما، فقط دو آوازخوان هستند که فرودهای طولانی داشتهاند، یکی سیداحمدخان و دیگری اقبال آذر و در عصر حاضر صدیف رامبد؛ و این سه نفر فرودهای طولانیای دارند....
صدیف رامبد مثنویخوانیهای که میکند، پُرتحریر است و مثنویهای او با این شکل مثنویهایی که ما الآن میشنویم که بیشتر تحت تأثیر موسیقی رادیو و ردیفهای چند دهه اخیر است، متفاوت و بسیار خاص است. وبلاگ درخصوص کلمه این مسائل، ایشان حایز منظومهی فکریای است که این مسائل همه در منظومه فکری او طراحی شده است که [مثلاً] وی تشخیص داده که در هر دستگاه یا آوازی، تحریرهایش بهچه شکلی باشد و یا در تحریرها و کلیتِ آن دستگاه یا آواز نیاز است تحریرهای مقطّع و یا تحریرهای ممتد لحاظ شود و استفاده صحیح از چارچوب تحریر جهت ورود بهدستگاه یا آوازی که دستگاه یا آوازِ "گُذار"2 است و همینطور چگونه از آن دستگاه یا آوازِ گُذار بهدستگاه یا آوازِ "پایه" برگردد یا اینکه بهدستگاه یا آواز دیگر ورود کند.
صدیف رامبد در اینگونه موارد تشخیص بسیار متمایزکنندهای نسبت بهبقیه که این قبیل موارد را بهشکل عادی اجرا کرده یا میکنند، دارد و میداند که از چه نتی، یک لحظه آکسان روی آن نت بدهد و گوش شنونده را به سمتی ببرد که خودش میخواهد ورود پیدا کند بهدستگاه یا آوازی که آن نت، میتواند شاهد آن دستگاه یا آواز باشد و یا فرمی از تحریری باشد که تکرارشوندگی دارد و برای شنونده، میتواند ایجاد ذهنیت نماید. همچنین صدیف رامبد گاهاً گوشههایی را اجرا میکند که نام و نشانی از آنها در ردیفهایی که مرسوم است، نیست و صدای تأثیرگذار ایشان که از یک لحظاتی بهبعد شما حس میکنید که بهقول قدما این صدا بهروی زمین بند نیست و آسمانی میشود و وصل میشود بهیک جایی و شنونده را با خودش میبرد....» (کاظمی، 1397)
و در آخر بایستی خاطرنشان ساخت که مقولهی «مُرَصَّع» حال بههر شکل و بیانی که بخواهد تعبیر شود - چه از منظر لغوی آن که اساساً هم در حوزه شعر و ادبیات و صنایع و آرایههای ادبی و هم در حیطه هنر خطاطی و خوشنویسی و همچنین در صنایع دستی و هنرهای تجسمی و حتی در هنر آشپزی نیز معمول و مرسوم است- در «مُرَصَّعخوانی» نیز، نظم و ترتیب و آراستگی را از هر حیث در آواز متبلور و پدیدار میسازد و مرصعخوان در آواز کسی است که در آواز، ترصیعکننده و گوهرآما است. حال قدر و ارزش این آوازِ مرصع زمانی فزونی مییابد که این همهجانبهنگری در شعر و موسیقی آمیخته با بداههخوانیِ توأم با راهگردانی باشد که دیگر نورعلینور خواهد بود.
از صدیف رامبد بهطور رسمی فقط دو آلبوم صوتی «ترجیعبند» (چهارگاه مرکب) بهسال 1369 و آلبوم دیگری در کشور آلمان بهسال 1992م. (1373- افشاری، بیات ترک و نوا)، منتشر شده است. «آموزشگاه موسیقی ترجیعبند» بهسال 1389 بههمت و اهتمام و همیاری «امید وبلاگ رامبد» کلمه (فرزند استاد) تأسیس و مشغول فعالیت میباشد.
و حسن ختام این نوشتار، آراء و نظرات عالمانه و فاضلانهی استاد صدیف رامبد درخصوص «ردیف»: «برخی صاحبنظران ردیف را ملودی مدل نامیدهاند. در این نکته که ردیف، موتیفهای اصلی موسیقی ایرانی و چگونگی کاربرد و شیوههای بهکارگیری این موتیفها را برای آهنگسازی، تکنوازی، خوانندگی و... بههمراه دارد، شکی نیست بهتعبیری میتوان نقش آن را مانند حروف الفبا در ادبیات دانست، الفبایی که در کنار هر حرف یک کلمه را نیز بهعنوان نمونه آورده است. اما در این میان دو گروه از طریق توجه بیش از حد بهردیف (در حد قداست) یا بیتوجهی بیش از حد بهآن (در حد تحقیر و فراموشی) از شناسایی حقیقت درونی ردیف امتناع میورزند. بنابراین تنها کسانی موفق خواهند بود که روح سیال متحول و غنی موسیقی ردیف را دریابند و بهفراخور هدفشان از آن بهره گیرند. در چنین حالتی است که هنرمند آگاه ندا سر میدهد: در نظربازی ما بیخبران حیرانند/ من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند» (رامبد، 1382)
* تیترِ نوشتار برگرفته از این بیت لسانالغیب است:
«گر طمع وبلاگ داری کلمه از آن جام مرصَّع مِی وبلاگ لَعل کلمه / ای بسا دُرّ که بهنوک مژهات باید سفت»
پینوشت:
- منقول است که «سیدحسین طاهرزاده»، مُدگردی، مدولاسیون و یا راهگردانی را «گُدار» مینامیده است. (با "گُذار" اشتباه نشود!)
- عبارتِ "دستگاه یا آواز «گُذار»" از اصطلاحات دکتربهمن کاظمی است. (با "گُدار" اشتباه نشود!)
منابع:
- رامبد، صدیف. 1382. مرصعخوانی شیوه متعالی اجرای آواز ایرانی (مصاحبهکننده: علیرضا پورامید). روزنامه همشهری: هشتم مهر ماه.
- رجبی، داود. 1397. مکتوبات شخصی و توضیحات مکتوب داود رجبی (اندیشمند و پژوهشگر موسیقی) به نگارنده (محمدرضا ممتازواحد) درخصوص ناگفتهها در مورد صدیف رامبد.
- کاظمی، بهمن. 1397. فایل صوتی مرحمتی بهمن کاظمی (موسیقیشناس اقوام و ملل و مدرس دانشگاه) بهنگارنده (محمدرضا ممتازواحد) بهلطف داود رجبی درخصوص ناگفتههای بیشتر در مورد صدیف رامبد.
- کیانی، مجید. 1394. پژوهشی از زندگی هنری سلیمان خان امیرقاسمخانی (نگارش و پژوهش: تهمورس شاهرخی). انتشارات فرهنگستان هنر (متن): مقدمهی کتاب.
این نوشتار در مجله گزارش موسیقی (شماره 101 - تیر و امرداد 97) بهچاپ رسید.
قول و غزل در ساز و سخن...
ما را در سایت قول و غزل در ساز و سخن دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 156 تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:43