درگذر از زادروزِ «محمدرضا شجریان» و یادی از او
بررسی نقش «لهجه» در آواز ایرانی
نگارش: محمدرضا ممتازواحد
فُرمِ «ساز و آواز» از جمله مهمترین فُرمهای موسیقی کلاسیک ایرانی است. آواز (بهانضمام فُرمِ «تصنیف») برخلاف فُرمهای «پیش درآمد»، «چهارمضراب» و «رِنگ» همراه با کلام میباشد و ساز و آواز در این میان تنها فُرمی است که بهلحاظ متریک، آزاد بوده و برخلاف آن چهار فُرم که ریتمیک و حایز متری معین و محدودند، ساز و آواز دارای متری آزاد، نامعین و نامحدود میباشد که البته نکتهی شایان اهمیت در این خصوص، ریتمِ پنهانِ آن است!
دقت بهاین نکته مهم که در فُرم ساز و آواز – با توجه بهترتیب و ترتب بیانی ساز و سپس آواز– این ساز [خوب] است که آواز [خوب] را بههمراه میآورد (که البته عموماً بهاینگونه است نه غالباً!)؛ پس بایستی اذعان داشت که ساز در خدمت آواز بوده و آواز در خدمت شعر است. در این میان، شعر در خدمت مفهوم میباشد و مفهوم در خدمت کمال و تعالی بشری است که از جمله اهمّ رسالتهای هنری از جمله موسیقی است.
حال با عنایت بهاهمیت فُرمِ ساز و آواز، بایستی نقش «لهجه» را در ساز و آواز ایرانی بهبحث و بررسی پرداخت. اینکه سازها و آواز ایرانی در مطرحترین فُرم موسیقی کلاسیک- سنتی شهری، آیا بایستی فاقد لهجه باشند؟! و یا در غیر این صورت، حدود و ثغور دامنهی اِعمال لهجه در ساز و آواز ایرانی تا به چه حد باید باشد که بتوان استقلالش را از موسیقی محلی بازشناساند؟!
این مسأله را بهتر است از منظر بزرگترین مدرسان موسیقی کلاسیک ایرانی که صاحب مکاتب پرشمارِ تدریس بودهاند پیگیری کرد. از جملهی آنان شادروان «نورعلی برومند» است که در زمره مهمترین و تأثیرگذارترین استادان و مدرسان قرن حاضر بوده است. البته نظر صریح و مستقیم برومند در این خصوص بر راقم این سطور پوشیده ماند ولی از آن جهت که در میان هنرجویان پرشمار ایشان در رشتههای مختلف نوازندگی سازهای ایرانی، شاهد معدود سازهایی هستیم که بهشدت حایز لهجه (کردی، لری و...) میباشند که نوازندگان آن (یعنی هنرجویانِ دیروزِ برومند و استادانِ امروزِ موسیقی ایرانی) بدینسان موسیقی کلاسیک- سنتی شهری را روایت و ارائه مینمایند.
همچنین خاطرهی مشهوری در مورد برومند که یک روز پس از رسیدن بهدانشگاه تهران (و یا مرکز حفظ و اشاعه) - بهاذعان خود و افراد حاضر در آن جمع- جهت رفع خستگی و بهاصطلاح نفسی بهجا آوردن، صدای خواننده جوانی را از واکمن همراه خود پخش میکند که آن خوانندهی جوانِ آنروز و استاد میانسالِ امروز، از جمله آوازخوانان و خوانندگانی است که حایز لهجه در بافتِ گفتاری و لحن و خوانشِ آوازِ خویش است.
حال در این میان بایستی نظر و یا رویکرد دیگر استادان و مدرسان پرشاگرد را نیز درخصوص لهجه در ساز و آواز مورد بررسی قرار داد. استاد فقید «اسماعیل مهرتاش» از مدرسان بزرگ عرصه نمایش و موسیقی بود و بهدلیل رایگان بودن کلاسهایش، دورههای آموزشیاش با مخاطبان بسیاری مواجه بود. تعدد و کثرت هنرجویان آن مکتب بهخصوص که بسیاری از آنها یا شهرستانیهای تازه ساکنِ تهران شده بودند و یا هنرجویانی بودند که از شهرستانهای دور و اطراف میآمدند و مدام در حال طی مسیر از شهر خود بهکلاس بودند و همین موضوع صعوبت و اهمیت کار مهرتاش را مبرهن میسازد. «محمدرضا شجریان» (متولد اول مهر 1319- مشهد) یکی از هنرجویانِ آن ایامِ مکتب موسیقی مهرتاش بود که بهتازگی از خراسان بهتهران عزیمت کرده بود.
طبق خاطرات و واگویههای شفاهی محمدرضا شجریان و همدورهایهای او در جامعه باربد، شجریان در یکی از روستاهای اطراف مشهد معلم خط و نقاشی بود. همسرش نیز معلم بود. وی توسط دکتر مهران که آن زمان نایبالتولیهی آستان قدس رضوی بود به استاد مهرتاش معرفی شد. شجریان چند سالی را در کلاسهای آواز مهرتاش حضور پیدا کرد و در برنامههای هنری که بهسرپرستی استاد در رادیو تلویزیون و جاهای دیگر اجرا میشد، مشارکت داشت.
شجریان گاهاً در سر تمرینات و یا کلاسهای درسی با تأخیر میآمد. مهرتاش علت را پرسید و شجریان شغلش (که گویا آن زمان در اداره فرهنگ مشغول بود) را عامل مشکل دانست. با نفوذ و مساعدت مهرتاش، شجریان بهوزارت منابع طبیعی منتقل شد تا راحتتر بر سر تمرینات و کلاسهای درسیاش حاضر شود.
«محسن نعمتی» (آوازپژوه، پژوهشگر موسیقی و فعال فرهنگی) که سالیان سال از مؤانست و مجالست با بزرگان موسیقی ایران بهرهمند است، مختصری از شنیدههای مستند و موثقش را در اختیار راقم این سطور گذاشت: «منقول است که بیشتر مواقع در تئاترهای جامعه باربد، آقای شجریان از حالتهای مشهدی استفاده میکرد. مثلاً جایی بنا بود که بگوید: کجا میروی؟ میگفت: کُج مِره؟ بعد آقای مهرتاش در جایی که بایستی تار میزد، سکوت میکرد و میگفت: آقا، لطفاً بگویید کجا میروی؟ کلام را قشنگ ادا کنید! باید فارسی سلیس صحبت کنید؛ این ادبیات فارسی است.
من (مهرتاش) که در کلاسها دکترناظرزاده کرمانی و ولیالله خاکدان را برای تدریس گذاشتهام و خودم هم دارم جمله به جمله و نعل به نعل با شما همراهی میکنم که چطور باید بخوانید. آقای شجریان! آواز خواندن در واقع مانند حرف زدن است؛ باید بتوانید که چطور صحبت کنید! و این مهمترین نکتهای بوده که آقای مهرتاش بهشاگردان خویش میگفته است. مهرتاش معتقد بود کسی باید آواز بخواند که فاقد لهجه باشد و لهجه نداشته باشد. بعد از ایشان (شجریان) میخواست که آقای شجریان لطفاً دیگر مشهدی صحبت نکنید؛ لهجه در کارتان بهکار نبرید.
سپس با تذکر و اشارهی وی بهآواز معروف یکی از آوازخوانان بلندپایهی اصفهانی و مصراع مشهور «گر تو خواهی که بجویی، دلم امروز بجوی»، بیان میدارد که آن آوازخوان اصفهانی کلمات «بجویی» و «بجوی» را با لهجهی خاص شهر خود بیان داشته است! این نشاندهنده این بوده که آقای مهرتاش تا چه اندازه تأکید داشت که در آواز بایستی سلیس بودن، روان بودن و حالِ زیبای ادبیات فارسیِ بااصالت ارائه شود نه لهجه؛ آواز ایرانی فاقد باید لهجه باشد تا تأثیرگذارتر شود.» (نعمتی، 1397)
و این مهم، حقیقتی انکارناشدنی است که درست صحبت کردنِ یک هنرجو، آواز درست و درمانترِ او را بههمراه خواهد داشت. اگر یک هنرجوی آواز صحیح صحبت کند، صحیحتر هم آواز خواهد خواند و مهرتاش از این جهت که به غیر از تدریسِ ساز و آواز، خود مدرس دکلماسیون نیز بود هنرجویان آواز را ابتدا به سلیس و روان و شمرده صحبت کردن سوق و آموزش میداد. مهرتاش همانطور که بهزبان و ادبیات فارسی تأکید داشت به «موسیقی و آواز کلاسیک فارسی» نیز تأکیدِ مؤکد میکرد. حال چند نکته حایز اهمیت است.
ابتدا اینکه، چرا هیچکدام از مباحث فوق در خاطرات مکتوب شدهی محمدرضا شجریان چه در کتاب راز مانا و یا در سایر مصاحبههای متعدد مطبوعاتی، رادیویی و تلویزیونی با ایشان، بازگو و گفته نشده است؟ واگویه و بازگویی این توضیحات، هم صعوبتِ تحصیل شجریان و مرارت و پشتکار او و هم دشواریِ تدریس مهرتاش و زحمات و خدمات او را در امر تدریس مبرهن میساخت ضمن آن که برای هنرجویان و مدرسانِ این ایام نیز مفید و قابل استفاده میبود. و دیگر آنکه، آیا سایرِ معلمانِ شجریان نظیر «عبدالله دوامی» و نورعلی برومند نیز این مسائل را بهوی [و یا سایر هنرجویان شهرستانی] گوشزد میکردند؟
البته بیتردید شجریان پس از ترک کلاس اسماعیل مهرتاش، دیگر میوهی رسیده بود و قطعاً در طول عمر کوتاهِ تحصیلش نزد دوامی و بهخصوص برومند، آن استادان کمتر متوجه این مسائل شده بودند. بههر صورت در خاتمه بایستی اذعان داشت که ایران، شجریان را از یاد نخواهد برد و شجریان نیز، قطعاً و مسلماً مهرتاش را فراموش نخواهد کرد.
این نوشتار بهتاریخ ۲۴ مهر ۹۷، در ضمیمهی ادبی- هنری روزنامه اطلاعات بهچاپ رسید.
قول و غزل در ساز و سخن...
ما را در سایت قول و غزل در ساز و سخن دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 111 تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 6:18