کوتاه در خصوص رفتارشناسی جامعه موسیقی ایران

خرید بک لینک

درگذر از اول آبان، زادروز «علیمحمد رشیدی»

کوتاه در خصوص رفتارشناسی جامعه موسیقی ایران

نگارش: محمدرضا ممتازواحد

چندی پیش در محضر موسیقیدان و ردیفدان مطلع، «صادق» و صاحبنظری، جملهای را شنیدم که برایم بسیار تأملبرانگیز بود. آن استاد پیشکسوت و صاحباندیشه درخصوص موسیقی ایرانی عنوان داشت: «موسیقی ایرانی، عقبافتادهترین موسیقی بشری (غیر از قومهای بدوی) است». حال حسبِ تذکر همان استاد ارجمند که در جای دیگری در همان جلسه فرمود: «ببینید که «چه» میگوید نه اینکه «چه کسی» میگوید»! سبب شد راقم این سطور با عقلانیت و شکاکیت انتقادی، جمله مذکور را نگریسته و در مورد آن تأمل نماید و سرانجام به این نتیجه رسد که جمله یاد شده را بهتر است بهاینگونه عنوان داشت: «موسیقی ایرانی، [یکی از] عقبافتادهترین موسیقی[های] بشری (غیر از قومهای بدوی) است». حال آسیبشناسی این موضوع خود تأملبرانگیز است که موسیقی ایران - در این نوشتار اختصاصاً موسیقی کلاسیک ایرانی- که اساساً یک موسیقی مُدالیته است به چه دلیل و چرا یک موسیقی عقب افتاده است و دیگر اینکه آیا اصلاً و واقعاً، عقبمانده است؟! قطع بهیقین از جمله دلایل اصلی این عقبماندگی، گسستگی پیوند میان علم و عمل در میان موسیقیدانان از حدود یکصد و اندی سال گذشته به این طرف بوده است و دیگر اینکه فرهنگ نوشتاری موسیقی ایرانی و چیزی که بیشتر تحت عنوان «تحلیل»، «تفسیر» و «نقد» میشناسیم، در موسیقی ایرانی یا جایی نداشته و یا اگر هم بوده، گویا چندان جدی نبوده است. رفتارشناسی جامعه موسیقی ایران بهخصوص موسیقیدانان موسیقی کلاسیک ایرانی و نگرش و بینش آنان در طول یکصد و چند سال زیست فرهنگی و اجتماعیشان، از جمله عوامل این رکود و فترت هنری و اندیشهای بوده است. البته بهجز انگشتشمار و معدودی که جهاد قلمیشان باز هم بهاندازه جهاد هنریشان (خواندن و نواختن)، مؤثر واقع نشد. مؤثر از حیث جریانسازی تا جریانی را موجد و موجب سازند که موسیقیدانان ارجمند دیگر، بههمان اندازه که به ساختهها، نواختهها و خواندههای خود اهمیت میدهند، به «قلم» و «تفکر» هم توجه نمایند تا خدای ناکرده مبادا از زبان بزرگنمای آوازخوان و یا نوازندهای، خطاب به اهل قلم شنیده و یا نقل قول شود: «ما [یعنی موسیقیدانان] هستیم که شما [یعنی نویسندگان، پژوهشگران، منتقدان و اهالی قلم و مطبوعات] میتوانید بنویسید؛ اگر ما نباشیم، شما راجع به چه خواهید نوشت؟ شما با نوشتن در مورد ما، خود را مطرح میکنید»!

حال باید با دیده انصاف به رویکرد رفتاری اهل قلم در حوزه موسیقی نگریست که خود این اعضای جامعه نوشتاری در حق هم و برای هم چه کردهاند؟! اول آبان، زادروز مرحوم «علیمحمد رشیدی» است. مردی که در طول هفتاد و هشت سال عمر خود، سابقه مدیریت در مراکز آموزشی کشور را برعهده داشت. هم موسیقیدان (نوازنده و حایز مدرک کنترباس) بود و هم موسیقینویس و هم مدیر مراکز آکادمیک موسیقی در تهران، تبریز و اصفهان؛ حال سئوال این است که وی اگر این خدمات و زحمات مدیریتی را در کارنامه کاری خویش نمیداشت آیا باز هم انحصاراً با «قلم» و «نوشتار»ش شناخته میu200dشد و دیگر اینکه بهغیر از «فرهود صفرزاده» (مؤلف کتاب «هنرستان موسیقی تبریز») و معدود نویسندگان و پژوهشگرانی چون «میرعلیرضا میرعلینقی» و «سیدابوالحسن مختاباد» که مختصری درخصوص وی جستند و نوشتند، آیا حق مطلب در مورد علیمحمد رشیدی - و امثال وی- ادا شد و نسبت به ایشان ادای دین گردید؟ شخصی که در سال 1334 نویسنده و خبرنگار مجله «موزیک ایران» بود و در سال 1336 سردبیر مجله مذکور شد و تا پایان عمر و در جراید پس از انقلاب نیز، فعالیتهای نوشتاریاش را تداوم بخشید. پس درخصوص جملهای که در بدو نوشتار حاضر عنوان گردید بایستی عنوان داشت که این موسیقیدانان هستند که موجب و موجد عقبماندگی یا شکوفایی موسیقی ما میشوند، زیرا که موسیقی به تنهایی و علیحده، کاری نمیتواند بکند.

این نوشتار بهتاریخ 2 آبان 96، در روزنامه صبا بهچاپ رسید.

سخنی با هنرمندان موسیقی

ردیف میراث نیاکان ماست، نه ارثیه پدری!

نگارش: محمّدرضا ممتازواحد

در خصوص آسیبشناسی اوضاع نابسامان و وضعیت بلاتکلیف موسیقی و همچنین در خصوص دلایل مجهول و مبهم بهرسمیت نشناختن این هنر، سخن بسیار رفته است. از انتقاد به مسئولان و متولیان فرهنگی و غیرفرهنگی گرفته تا رسانههای دیداری و شنیداری؛ ولی به یک موضوع نیز باید توجه داشت و در مورد آن به طور جدی تأمل کرد که «آیا پندار و گفتار و کردارِ موسیقیدانان، به معنای واقعی درست و پسندیده بوده است؟!» بدون تعارف، موسیقیدانان، هنرمندانِ خودستایی هستند و شاید «هنرمندان» به طور اعم نیز از این خصیصه بیبهره نباشند ولی با عرض پوزش از ساحت محترم هنرمندانِ موسیقی، خودپسندیِ این قشر از هنرمندان نسبت به هنرمندانِ هنرهای دیگر، بسیار بیشتر نمود داشته است. خودستایی در پشت پرده نمایشِ تواضع و فروتنی! «البته عدهای هم هستند که از این قاعده مستثنایند.»

چند سال پیش هنرمند مطرح و پیشکسوتی به نگارنده میگفت: «ما [یعنی موسیقیدانان] هستیم که شما [یعنی نویسندگان و پژوهشگران و اهالی مطبوعات] میتوانید بهراحتی بنویسید؛ اگر ما نباشیم، شما راجع به چه خواهید نوشت؟ شما با نوشتن در مورد ما، خود را مطرح میکنید!» باید اذعان داشت که عامیترین و بیسوادترین و ضعیفترینِ اقشار فرهنگی جامعه نیز به این شکل و شیوه استدلال نمیکنند و جای بسی تأسف است که یک «موسیقیدان» و یک «هنرمند» حایز دیدگاهی چنین سطح پایین و صاحبافکار و بیاناتی تا به این حد پوچ و کلیشهای است. نه تنها در موسیقی و هنر بلکه در سایر عرصههای علمی، ادبی و فرهنگی، در کنار کارشناسان و مجریانِ آن عرصهها؛ عدهای نیز هستند که به «نگارش» و «پژوهش» مشغولند. البته این عده نیز خود از کارشناسانند ولی دامنه فعالیتهای اجراییشان محدودتر است. همانطور که عرض شد این دو گروه «در کنارِ هم» هم هستند نه در «مقابلِ هم»! و این در کنار هم قرار گرفتن است که به همافزایی میانجامد. متأسفانه برخی از موسیقیدانان معتقدند که جامعه موسیقی یعنی خودشان! و سازندگان ساز، نویسندگان موسیقی، صدابرداران، ناشران، سرمایهگذاران،

برنامهسازان رسانهای، مستندسازان و بسیاری دیگر از افراد و اصنافی که به هنر موسیقی مشغولند را از طایفه خود به حساب نمیآورند و به حق این امر، ناباروری اندیشهای و عدم بلوغ ذهنی برخی از هنرمندانِ موسیقی است. اگر یک زنجیر طویل، فقط و فقط یک حلقهاش نباشد که دیگر زنجیر نیست! زنجیر به زنجیره بودنش زنجیر است. اساساً این افکار و گفتار و کردار متفرعانه و متکبرانه زاییده مغز معیوب و ذهن معلولی است که خود را چون یک زندانی در حصار منیّت خویش میبیند و اثری از آزادی و آزادگی و آزاداندیشی را در وی نمیتوان یافت!

فارغ از این اظهارات، اگر در خاطر شریف موسیقیدانان مانده باشد، بعد از انقلاب، تنها حامی و پشتیبان آنها، مطبوعات و اهالی قلم بودهاند. آن زمان که اثری از موسیقی در سیما نبود و صدا نیز با سلیقه خود به پخش موسیقی

میپرداخت و عصر حاکم نیز با حامل ساز همانند حامل آلت قتاله رفتار

میکرد، همین مطبوعات و نویسندگان بودند - و هستند- که در حد بضاعت خویش از این هنر و ارباب و اصحاب آن حمایت کردند – و میکنند- . «خودستایی» فضلیت نیست و «قدرشناسی» نیز از صفات والای انسانی است.

برنامه خندوانه اخیراً به طرح مسابقهای پرداخته که کمدینهای پیشکسوت و جوانِ نام آشنا و ناآشنا، بتوانند در کنار هم به رقابتی سالم و سازنده بپردازند. در یکی از شبها نگارنده شاهد رقابت کمدین مشهور و پیشکسوتی بودم که ایشان در کنار سالها سابقه اجرا، اتفاقاً دارای مدارج بالای علمی و مدرس دانشگاه نیز میباشد، ولی بیتکلف در کنار کمدین جوانی به رقابت پرداخت. ناگهان در حین دیدن این برنامه، ذهنم به سمت جامعه موسیقی و اتفاقاً به جریان شکلگیری «ارکستر سازهای ملی» و حواشی آن کشیده شد. اتفاق مذمومی که اوج تفرعن و تکبر را در جامعه موسیقی عیان ساخت، که در زمان تأسیس ارکستر مذکور، فلان موسیقیدان صاحبنام حاضر نبود در کنار فلان موسیقیدان بینام قرار گیرد! آخر خودکامگی و خودستایی و خودپسندی و خودبرتربینی تا به چه حد؟! موسیقیدانِ محترمِ صاحبنام! شما هم یک زمان بینام و نشان بودی، آیا گذشته خود را از یاد بردهای؟!

این افکار حتی متأسفانه در جامعه نوشتاری موسیقی نیز رسوخ کرده و برخی از قلمفرسایان حوزه موسیقی نیز به این اباطیل و خزعبلات ذهنی که فیالواقع حاصل یک ذهن روانپریش است، روی آوردهاند که واقعاً جای تأسف دارد.

از دیگر عقاید و تعصبات غلط موسیقیدانان (البته این موردِ به خصوص، در حوزه موسیقی کلاسیک ایرانی مصداق دارد)، نوعی انحصارگرایی هنرمندان مذکور است. هنرمندان این عرصه از موسیقی، ردیف موسیقی ملی را به منزله وحی منزل دانسته و تنها خود را محق به اظهارنظر یا بیان عقیده در مورد آن میدانند. «ردیف میراث نیاکان ماست، نه ارثیه پدری!» «پاسداری» با «انحصارگرایی» تفاوت بسیار دارد که مثلاً استاد محترمی پاسدار سنت موسیقی است یا خدای ناکرده قصد انحصار و استعمار دارد؟ ردیف، بیش از هر چیز یک سنت شفاهی ناملوس است و حتی یک بنا، کشاورز یا باغبان شریف و زحمتکشِ بدون نام نیز، با طیّ طریق و کسب تحصیل، می تواند در این خصوص اظهارنظر نماید و «آزادی بیان» داشته باشد و چه بسا که منشأ اثر هم شود! ردیف موسیقی دستگاهی در انحصار و استعمار کسی نیست و البته تاریخ گواه این گونه اندیشههای انحصاری هم بوده است و عواقب آن را نیز دیدهایم.

اظهارنظر و آزادی بیان، حق مسلم هر شنونده و نویسندهای است و در این زمینه فقط موسیقیدانان بر مسند نشسته محق نیستند!

پس لازم است جامعه موسیقی کشور به ویژه موسیقیدانان و همچنین سازندگان ساز، نویسندگان موسیقی، صدابرداران، برنامهسازان رسانهای، مستندسازان، ناشران، سرمایهگذاران، فعالان فرهنگی و تمامی اشخاصی که در این هنر دستی دارند، ابتدا از خود شروع کنند. اگر با انصاف قضاوت نماییم بداخلاقیهای رایج در جامعه موسیقی بسیار بدتر و ناپسندتر و زنندهتر از رفتار قهرآمیز مسئولان و متولیان کشور با موسیقی بوده است. اگر در آینه روزگارِ ما، قامت این هنر خوش نیامد - یا که برخی را خوش نیامد- باید به خود رجوع کرد، چرا که به هر حال این آینه شکستنی نیست! اگر جامعه موسیقی کشور در طول این چهار دهه با هم مهربان و متحد میبودند، حال و روز آنها قطعاً بهتر از امروزشان بود.

این نوشتار بهتاریخ ۱۹ آبان ۹۴، در ضمیمهی ادبی- هنری روزنامه اطلاعات به چاپ رسید.

قول و غزل در ساز و سخن...

ما را در سایت قول و غزل در ساز و سخن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 110 تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 1:42

صفحه بندی