نگاهی به خدمات «میلاد کیایی»
تغییر در ساز، مستلزم تکاملی همه جانبه است
نگارش: محمدرضا ممتازواحد
نوع نگاه و دیدگاه «میلاد کیایی» (متولد اول مهر 1323) نوازنده و آهنگساز پیشکسوت به ساختار، ساختمان و سازِمان ساز سنتور و ساز و کار و مکانیسم این ساز به مثابهی یک رسانه؛ -بهزعم راقم این سطور- ، بسیار مهمتر و پراهمیتتر از پروپوزال ایشان در خصوص هشت خَرَک شدن ساز سنتور است. بحث «استانداردسازی» در موسیقی کلاسیک ایرانی (چه در خصوص رپرتوار و چه در حوزه سازهای ایرانی) اگرچه موضوع کماهمیتی نیست ولی گویا همین عدم استاندارد بودن، ویژگی مهم آن تلقی گشته است. کمااینکه در گروه موسیقی دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران، تحصیل ردیف میرزاعبدالله برای هنرجویان در تمامی سازها الزامی است؛ حال باید دید این رپرتوار با محتوای تکنیکی سازهایی چون سنتور، نی و کمانچه تا به چه حد تقارب داشته است؟! بههرحال این التزام هم در نوع خود، یک نوع هدفِ استانداردسازی را بههمراه داشت!
اما آن چیز که درخصوص این طرح پیشنهادی مهمتر جلوه مینماید این است که پیشنهاد این نوازنده و مدرس پیشکسوت توانست جمعی از صاحبنظران موسیقی ایرانی را در «نشست تخصصی بررسی کوک و تعداد خرکهای سنتور» در تاریخ 15 اردیبهشت سال جاری به گرد هم آورد و این رخداد موجب و موجد همافزایی و تبادلنظر گردید. رویدادی که بهخصوص در جامعه موسیقی ما کمتر رخ میدهد. این نشست به همت و اهتمام «کانون پژوهشگران خانه موسیقی» تحقق یافت و امید است که اینگونه اقدامات شایسته و تحسینبرانگیز توسط این نهاد صنفی در خصوص برگزاری سایر نشستهای پژوهشی نیز کماکان تداوم یابد.
هرچند که روند تکاملی سازها تداوم داشته و همچنان نیز تداوم خواهد داشت اما به هر حال این پرسش نیز خالی از اهمیت نیست که همین سنتور نُه خرک فعلی که دهههاست مورد استفاده نوازندگان ما بوده، چرا از ماهیت همنشینی خود، کمتر به ماهیت جانشینی تغییر نقش داده است؟! و آیا این که با حذف خرک نهم تمامی نواقص این ساز، محدودیتهای نوازندگی و صعوبت کوک آن مرتفع خواهد شد؟ حال فارغ از مناقشهبرانگیز بودن جهت بهکارگیری سنتور دیاتونیک یا سنتور کروماتیک، آیا میتوان بین سنتورِ سلونوازی (تکنوازی) و سنتور در آنسامبل (گروهنوازی) تفاوت قائل شد؟
آنگاه درخواهیم یافت که نوازنده و آهنگساز شاخصی چون میلاد کیایی و انگشتشمار امثال ایشان با همین سنتور نُه خرک فعلی، چه خدماتی در عرصههای تکنوازی، گروهنوازی و ملودیپردازی داشتهاند. هنرمندانی که نگاهشان به ساز، فراتر از یک ساز و رسانهمحور بود.
این نوشتار به تاریخ ۱۶ مهر ۹۶، در روزنامه صبا به چاپ رسید.
درگذر از اول مهر؛ زادروز «عبدالوهاب شهیدی»
شهیدی، نقطه تعالی شیوه آوازی مهرتاش

نگارش: محمدرضا ممتازواحد
درخصوص بررسی مختصات آوازی «عبدالوهاب شهیدی» (اول مهر 1301- میمه اصفهان)، ناگزیر بایستی کلیاتی از اصول زیبایی شناسی «اسماعیل مهرتاش» درخصوص «آواز» و شاخصههایی چند از آن «شیوه آوازی» را بیان و عنوان داشت: 1- وضوح صدا 2- بیان صحیح و شمرده شعر 3- تناسب شعر با آواز 4- نخست تحویل شعر و سپس ادای تحریر 5- تنوع تحریر 6- عدم تکرار یک تحریر بیش از یک مرتبه 7- اهمیت به خلاقیت هنرجویان و....
راقم این سطور طی نوشتاری بهنام «سرآمدان یک شیوه آوازی» به تاریخ 23 دی 1392 که در ضمیمهی ادبی- هنری روزنامه اطلاعات بهچاپ رسید، درمیان هنرجویان شاخص، معروف و مشهورِ مکتب آوازی مهرتاش (یعنی آقایان عبدالوهاب شهیدی، جمال وفایی، محمدرضا شجریان و محمد منتشری)، «جمال وفایی» و «محمد منتشری» را با استناد به لحن و بیان موردنظرشان در آواز و البته براساس دیگر مستندات پژوهشی که مربوط به ایدئولوژی موسیقی- آوازی آن مکتب آموزشی بود، سرآمدان آن شیوه آوازی عنوان و معرفی نمود. البته شایان ذکر است که آن نوشتارِ پژوهشی به هنرجویانی از آن مکتب هنری اختصاص یافت که بعدها به کار حرفهای پرداختند و به شهرت و معروفیت رسیدند، والا آوازخوانان دیگری هم از آن مکتب برخاستند که حال بههر دلیل، به صورت حرفهای و پرکار نتوانستند به فعالیت هنری بپردازند اما چه بسا که در لحن و بیان موردنظر آن مکتب و شیوه آوازی، بهحد اعلاء رسیده و حرفی برای گفتن دارند!
در آن نوشتار قدیمی عنوان شد با این که عبدالوهاب شهیدی سالها در مکتب فیاض مهرتاش تحصیل کرد و مدتهای مدید با جامعه باربد (در اجرای تابلو موزیکالها) همکاری داشت، اما به واسطه تنالیته خاص صدایش ضمن تأثیرپذیری از ساز عود که سولیستی مبرزی نیز در این خصوص بهشمار میرفت، به سبک و شیوه شخصیتری دست یازید که شاید تا حدی با گفتمان آوازی آن شیوه آوازی متفاوت بود. «محمدرضا شجریان» هم هر چند سالها از محضر بابرکت مهرتاش بهرهمند گردید ولی بعدها به محاضر نورعلی برومند و عبدالله دوامی رسید و خوانش آوازیاش بهکلی تغییر یافت. در این میان تنها «جمال وفایی» و «محمد منتشری» در گفتمان آوازی خود، حایز مؤلفهها و پارامترهای آن شیوه آوازی با کسب بالاترین بارم شدند.
اما نکته مهم اینجاست که جمال وفایی راه دیگری را برگزید که با عقاید و اصالتهای شیوه آوازی مهرتاش و آن مکتب هنری مغایرت داشت و محمد منتشری نیز ضمن امانتداری از میراث آن مکتب ارزشمند و بسط و اشاعه آن، بههرحال هر چند در سالهای قبل از انقلاب پرکارتر بود ولی پس از انقلاب به دلیل شرایط حاکم بر موسیقی و وجود معاندان و تنگنظران همدوره خود و البته اشتغال به مشاغل پر مشغله دولتی، گفتمان آوازیاش آنطور که باید و شاید در میان توده مردم شناخته نشد. بهزعم نگارنده، با این که عبدالوهاب شهیدی از منظر وفور تحریر (همراه با قدرت و تنوع ادای تحریرها) مانند جمال وفایی و محمد منتشری نبود و البته فارغ از این که شهیدی تا به چه حد به چارچوب خوانش و گفتمان و لحن و بیان آن مکتب و شیوه آوازی مقید بوده است (که این مسألهای است که بایستی توسط صاحبنظران آن مکتب هنری بررسی شود) ولی قدرمسلم ایشان شخص اول و نقطهی تعالی آن مکتب و شیوه آوازی است که تحلیل این موضوع، خود نوشتار مجزایی را میطلبد.
این نوشتار به تاریخ 3 مهر 96، در روزنامه صبا به چاپ رسید.
بهانگیزه اول مهر، زادروز «مجید کیانی»
این یقین از جان و دل باید شنید

نگارش: محمدرضا ممتازواحد
در سالهای اخیر شاهد نشر مقالات و یا کتابهایی بودهایم و هستیم که با مضامینی چون چگونگی درک و دریافت موسیقی، چگونه خوب شنیدن و چگونه لذت بردن از موسیقی و مباحثی از این حیث، وارد بازار نشر شدهاند ولی در حوزه موسیقی دستگاهی این قبیل رویکردهای نگارشی و پژوهشی کمتر مصداق داشته است. «مجید کیانی» (متولد اول مهر 1320)، هنرمند و اندیشمند پیشکسوت عرصه موسیقی کلاسیک ایرانی با برگزاری سلسله نشستهایی تحت عنوان «شناخت هنر موسیقی ایرانی» و در یکی از همین نشستها1، مطالبی را تحت عنوان «سماع ردیف» مطرح کرد که «رهنمودی برای بهتر شنیدن موسیقی ردیف» است.2 قبل از ورود به بحث اصلی بایستی مبانی و اصول زیباییشناسی موسیقایی موردنظر جناب کیانی را درخصوص «موسیقی هنری» مورد بحث و بررسی قرار دهیم. تحلیل و تأمل بر این نکته که اساساً هنر، تقلید است یا کشف واقعیت؟ و دیگر اینکه اثر هنری میتواند کپیِ یک شیء و یا تکرار ساده شده آن باشد؟ پاسخ به این پرسش – دالّ بر این موضوع مهم که هنر یک نوع کشف واقعیت است و نه کپیکاری و نه سادهسازی است- ، شنوندهی اندیشمند موسیقی هنری را نه به تنها «شنیدنِ صرف» بلکه به «دانستن چگونه شنیدن» سوق و نیل خواهد داد. اینکه بهرهمندی و لذت حاصل از شنیدن موسیقی از طریق قوای ظاهری صورت پذیرد و تفاوت آن با شنیدن از طریق قوای باطنی چه خواهد بود؟ و نکته مهم این که از قوای باطنی به «شهود زیبایی» میتوان رسید زیرا «فردی که به شهود زیبایی میرسد و شنیدن اصوات خوشآهنگ موسیقی برایش حاصل میشود، شوق پیدا میکند و این شدت تا مرحله اتصال و اتحاد پیش میرود».3 بدینگونه است که «شنونده آگاه» با شنیدن ادراکی و با تداوم این مسیر، زیباییشناسی شنیداریاش از زیباییشناسی حسی موسیقی به «زیباییشناسی معنوی موسیقی» ارتقاء مییابد «که در فلسفه و حکمت موسیقیشناسی، موسیقی بار معرفتشناسی شنیداری پیدا میکند».4
حال فارغ از رویکرد زیباییشناسانه، به این مهم بایستی توجه داشت که تمایز موسیقی هنری با موسیقی شبه هنری (و یا حتی غیر هنری!) در اصالت ازلی و ابدی آن است و این که اساساً «موسیقی هنری»، یک موسیقی فرازمانی است. و اینجاست که شنونده آگاهِ موسیقی دستگاهی ردیف درخواهد یافت که با شنیدن مکرر یک اثر موسیقی هنری نه تنها خسته نشود «بلکه در هر اجرا دنیای جدیدی را از موسیقی ردیف کشف و درک نماید».5
این یقین از جان و دل باید شنید
نه به نفس آب و گل باید شنید
پینوشت:
- «شناخت هنر موسیقی ایرانی(18): سماع ردیف (رهنمودی برای بهتر شنیدن موسیقی ردیف)»، که به تاریخ 9 بهمن 1394 در فرهنگسرای نیاوران برگزار گردید. نگارنده در آن نشست حضور داشت و این نوشتار، تماماً وامدار بروشور نشست مذکور به قلم استاد مجید کیانی است.
- نشست مذکور (شناخت هنر موسیقی ایرانی(20)) با موضوع «حافظ و موسیقی» به تاریخ 17 شهریور 1396 در فرهنگسرای نیاوران برگزار گردید.
3، 4 و 5. نقل قول مستقیم از بروشور نشست مذکور به قلم مجید کیانی.
این نوشتار به تاریخ اول مهر 96، در روزنامه صبا به چاپ رسید.
قول و غزل در ساز و سخن...
ما را در سایت قول و غزل در ساز و سخن دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 121 تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 1:42